مئی وشین ملک کهن شهر
پایگاه فرهنگی بلوچ...
قالب وبلاگ

[ ۱۳٩٠/٦/٢۸ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ] [ منعم بی وس ] [ نظرات () ]

اقشار ، اقوام ، گروه های متعدد زبانی و فرهنگی ، اقلیت های مذهبی و غیر مذهبی ، گروه های متنوع جماعتی و … این ترکیب را شکل می دهند . بخش قابل توجهی از این موزاییک فرهنگی به گروه های قومی –آذری ها ، کردها ، لرها ، ترکمن ها ، طالش ها ، مازندرانی ها ، گیلک ها ، عرب ها و بالاخره بلوچ ها- اختصاص دارد . تفریبا در همه جای ایران می توان وجود این اقوام را مشاهده کرد . تمام گروه های قومی در عین حال که با حضورشان در کنار یکدیگر به حفظ وحدت و یکپارچگی عمومی جامعه مدد می رسانند در عین حال با برخورداری از ویژگی ها و نمادهای خاص فرهنگی شان چون تاریخ ، جغرافیای محل سکونت ، آداب و رسوم ، لباس ، خوراک ، موسیقی و زبان ، تنوع فرهنگی ایرانی را شکل داده و غنا می بخشند .
بلوچ ها یکی از این هویت ها هستند . آن ها کمتر شناخته شده اند و در قیاس با دیگر اقوام ایرانی جامعه ای محروم و نابرخوردار تعریف می شوند . بلوچ های ایرانی در استان سیستان و بلوچستان و به طور مشخص تر در بخش بلوچستان ایران زندگی می کنند .
بلوچستان با مسایل عدیده ای از جمله مشکلات اجتماعی و اقتصادی روبرو بوده و هست . افزایش جمعیت ، بیسوادی ، بیکاری و عدم اشتغال ، نابرخورداری از امکانات زیربنایی چون بهداشت ، آموزش ، ورزش و تفریح ، ضعف بخش های اقتصادی نظیر صنعت ، کشاورزی و دامپروری ، نیز موقعیت بد جغرافیایی و اقلیم بیابانی و نیمه بیابانی ، هوای گرم وخشک ، بارندگی ضعیف و نیز گسستگی فضایی-طبیعی با مراکز اصلی نظیر پایتخت ، شمال و غرب کشور آن ها را در حاشیه قرار داده و عملا سبب گسستگی فرهنگی  و اقتصادی این بخش با سایر نواحی کشور می شود .
فقر فرهنگی شدید جامعه که ریشه در ساختار ایلی-عشیره ای دارد و نیز همسایگی با کشورهای محرومی چون افغانستان و پاکستان ، مساله ناامنی مرزهای شرقی ایران ، رفت و آمد سهل الوصول افغانی ها و در نتیجه قاچاق مواد مخدر و نیز اعتیاد از دیگر مشکلات جدی این منطقه محسوب می شود . بلوچ‌ها در مقایسه با دیگر اقوام ایرانی جامعه‌ای کاملاً منزوی هستند. آنها بیشتر از ارتباط درونی تمایل به برقراری ارتباط بیرونی دارند حتی خویشاوندی آنهاصرفا بر اساس «ازدواج درون قومی» انجام می‌شود.
با این وجود بلوچستان ایران مهد حضور بلوچ ها است که به همراه دیگر اقوام کشورمان هویت ایرانی را بازنمایی و معرف حضور می سازند .

تاریخچه قوم بلوچ: 
    قوم بلوچ هم‌چون دیگر اقوام ایرانی بخشی از هویت ایرانی محسوب می‌شود. البته بعد مسافت و دوری از مرکز، منطقه بلوچستان ایران را تا حدی غریب و ناشناخته نگه داشته است . منابع و شواهد نشان می‌دهد که بلوچ‌ها پیش از ظهور اسلام در بلوچستان حضور نداشته‌اند. آنها تبار آریائی داشته به احتمال خیلی قوی ساکن شمال ایران – کوه‌های البرز و دریای خزر – بوده‌اند. آن‌ها سال‌ها در ارتش ایران باستان نقش داشته و سرانجام احتمالاً در زمان خسرو انوشیروان، از شمال به کوه‌های کرمان کوچانده شدند. علاوه بر این‌ها زبان، شعر، موسیقی و اعتقادات و باورهای آنان نشانگر ویژگی‌های مشترک فرهنگی این قوم با دیگر اقوام است.
    شواهد نشان می‌دهد که در زمان حکومت هخامنشیان، داریوش دو منطقه سند و پنجاب را از راه بلوچستان تسخیر کرد.  پس از هخامنشیان اسکندر مقدونی بعد از تسخیر این دو جلگه و اطراف رود سند از طریق جنوب ایران و بلوچستان به مرکز بازگشت. در این سفر او در مکران – بلوچستان ساحلی – با طوایف ساکن در آن جا روبرو شد.
    در زمان اشکانیان نیز بلوچستان (که قسمت‌های شمالی بلوچستان ایران و پاکستان کنونی را دربرمی‌گرفته است) به عنوان قلمروئی مستقل شناخته می‌شد البته این منطقه به دست شاهان محلی اداره شده و تنها تسلط کلی پادشاهان اشکانی بر آن وجود داشت.  با روی کار آمدن ساسانیان تسلط این خاندان بر بلوچستان محقق گردید و بدین ترتیب در طول عصر ساسانی بلوچستان بخشی از قلمرو امپراطوری ایران محسوب شد.
    پیش از دوره تاریخی یعنی پیش از ورود آریائی‌ها به ایران، ساکنین بلوچستان به احتمال قوی «دراویدیان» بوده‌اند که یکی از نژادهای ساکن هند پیش از ورود مهاجرین آریائی‌ها هستند  و پس از ورود آریائی‌ها به ایران نیز تا مدت‌ها در بلوچستان هم‌چنان غیر آریائی‌ها و احتمالاً دراویدیان که همان «براهوئیان» هستند ساکن بوده‌اند.  نام بلوچستان تنها زمانی به این منطقه داده شد که قبائلی به نام بلوچ از درون ایران وارد سرزمین مذکور شدند. بنا به روایات بلوچ‌ها که مردمانی فطرتاً شجاع و پربنیه بودند که اصلاً به همین دلیل شجاعت و قابلیت جنگی‌شان به عنوان مرزبانان ایران در شمال گماشته شده بودند، از نواحی کناره‌های دریای خزر به کوه‌های کرمان کوچانیده شدند ولی از زمان دقیق و دلیل این کوچ اطلاع موثقی در دست نیست.  اما در کتاب‌ها چنین آمده است که خسرو انوشیروان افرادی که بنیه طبیعی قوی داشته را در نواحی سرحدی استقرار می‌داد تا حملات دشمنان خارجی را دفع کنند.
    به هر روی با حمله اعراب مسلمان به ایران، از وجود بلوچ‌ها در کوه‌های کرمان آگاه می‌شویم و پس از حمله آن‌ها و شکست والی کرمان، عده‌ای از مردم کرمان به مکران و سیستان مهاجرت می‌کنند که احتمالاً برخی از این مهاجرین بلوچ‌ها بوده‌اند.  به نظر می‌رسد آخرین حضور تاریخی بلوچ‌ها در کرمان به حکومت سلطان محمود غزنوی بازمی‌گردد. این قوم در سال 193 هجری قمری به دست پسر سلطان مسعود به دلیل اقدام به غارت و راهزنی در منطقه تنبیه شد و پس از شکست در جنگ باقیمانده ایشان به سیستان مهاجرت کردند.  ظاهراً در دوران حکومت سلجوقیان و پس از حمله مغول، مهاجرت گسترده بلوچ‌ها از جنوب و جنوب شرق ایران در مسیر سند و پنجاب در پاکستان کنونی آغاز شد.
«لرد کرزن» آورده است که احتمالاً پس از تسخیر بلوچستان توسط نادرشاه افشار (1160-1100 ه.ق) این ناحیه به بلوچستان موسوم شد.
«در مورد ریشه قومی بلوچ‌ها اجماع نظر وجود ندارد. دو نظریه محور بحث‌های موجود است. نظریه ریشه ایرانی (آریائی)، نظریه ریشه عربی. در گذشته انتساب بلوچ‌ها به عرب‌ها و انتصاب به حمزه عموی پیامبر اسلام (ص) مایه غرور آن‌ها بود… اما نخبگان حاضر بلوچ این انتساب را معتبر نمی‌دانند و معتقدند که فاقد مستندات تاریخی است».
بر طبق نقطه نظرات «کارینا جهانی»  نیز تاریخ بلوچ یک تاریخ ناشناخته است. وی می‌گوید بنابر دیدگاه برخی از بلوچ‌ها آن‌ها از اعرابی هستند که از ناحیه Aleppo  در سوریه مهاجرت کرده و وارد ایران می‌شوند. اما احتمال دیگر (قبلاً اشاره شد) خانه اصلی یا موطن اولیه بلوچ‌ها را نواحی مرکزی دریای کاسپین (خزر) معرفی کرده است، یعنی آن‌ها در حوزه‌هائی از جنوب غربی گیلان و دریای مازندران به صورت قبلیه‌ای زندگی می‌کرده‌اند سپس آن‌ها به طرف شرق و جنوب شرقی ایران یعنی کرمان، خراسان، سیستان و مکران مهاجرت کرده و در قرن‌های 9 و 10 م به این مناطق می‌آیند.
تا حال حاضر قدیمی‌ترین منبعی که در آن به واژه «بلوچ» اشاره دارد شاهنامه فردوسی است که در قرن 10 م یعنی 4 هجری به نظم درآمد. فردوسی جنگجویان بلوچ را ستون فقرات سپاه ایران در جنگ علیه تورانیان در دوران کیکاووس و کیخسرو می‌داند.

جغرافیای بلوچستان:
بلوچستان ایران در استان سیستان و بلوچستان واقع شده است. از لحاظ طبیعی استان شامل دو قسمت جداگانه به نام‌های سیستان و بلوچستان است. «سیستان در شمال استان و نیز در شرق ایران و بلوچستان در جنوب این منطقه واقع شده است».   بلوچستان از شمال به سیستان و افغانستان، از جنوب به دریای عمان، از شرق به پاکستان و از غرب به کرمان در خراسان منتهی می‌گردد. 
    بلوچستان به چهار بخش تقسیم می‌شود: بخش‌های سرحد، سراوان، بمپور و مکران. ولی از نظر جغرافیای تاریخی شامل دو بخش است: 1- ناحیه شمالی (سرحد) 2- ناحیه جنوبی (مکران).  ساختار سیاسی – اجتماعی سنتی در بلوچستان متأثر از جغرافیای منطقه میان دو بخش شمالی و جنوبی متفاوت است. در حوزه‌های کوهستانی واقع در شمال این منطقه یک ساختار قبیله‌ای وجود دارد. در این ساختار، نحوه معیشت و اقتصاد، شبانی و کوچروی است و اتحاد و ارتباطات قومی از مشخصات بارز آن است در چنین جوامعی تنها یک دشمن قوی از بیرون می‌تواند بر آن‌ها غلبه کرده و قدرت این قبائل را از بین برده و آن‌ها را تضعیف سازد. در بخش‌های جنوبی بلوچستان، اقتصاد کمتر مبتنی بر شبانی و گله‌داری است و بیشتر به سمت کشاورزی متمایل است. در این نوع جامعه، ساختار قبیله‌ای به قدرتمندی ساختار بلوچستان شمال نیست. در اینجا سلسله مراتب در ساختاربندی بیشتر بر اساس مالکیت زمین‌ها شکل می‌گیرد. یعنی آنها که صاحب زمین هستند از احترام و اقتدار بیشتر برخوردارند و آن‌ها که کارگر زمین هستند و زمین‌های کشاورزی را در تملک ندارند قدرتی نداشته و در رده‌های پایین‌تر جای می‌گیرند. در بخش‌های جنوبی بلوچستان یعنی در ساحل مکران، ماهیگری نیز بخشی از درآمد افراد را تأمین می‌کند. موقعیت جغرافیائی بلوچستان به گونه‌ای است که امکان ملاقات بلوچ‌های ایرانی را با چندین مکان دیگر فراهم می‌سازد. از جمله رابطه با هندی‌ها، دریای عمان و مردم عرب زبان (اعراب) و ارتباط با شرق آفریقا. این ارتباطات در قالب روابط تجاری چه به صورت قانونی و چه به صورت غیرقانونی مطرح است و بخشی دیگر به ارتباطات انسانی میان این حوزه‌ها مربوط می‌شود. 
    «نقاط مختلف بلوچستان به سبب مجاورت با دریا، نزدیکی به دشت لوت و نیز کوهستانی بودن، دارای گونه‌های متفاوت آب و هوائی است. در کرانه‌های دریای عمان گرما شدت زیادی دارد و وجود رطوبت بر ناسازگاری هوا می‌افزاید. در جلگه‌های ایران‌شهر، بمپور، بنت، نیک‌شهر و قصرقند هوا خشک و گرم است و در سرحد به علت وجود ارتفاعات از جمله کوه تفتان هوا معتدل است. در این منطقه به ویژه بر قلل کوه‌ها در برخی سنوات برف نیز می‌بارد. به دلیل چنین وضع جغرافیائی، بلوچستان دو چهره دارد: 1- چهره ویران و مخروبه 2- چهره سرسبز و آبادان».  اما موقعیت نامناسب و سخت شکل غالب جغرافیای منطقه است.
 مساحت استان سیستان و بلوچستان 187502 کیلومتر مربع یعنی حدود 4/11% از کل مساحت کشور است که از این مقدار 15197 کیلومتر مربع به آن مربوط به سیستان و 172305 کیلومتر مربع مربوط به بلوچستان است.
مهم ترین شهرهای بلوچستان عبارتند از : زاهدان ، چابهار ، سراوان ، خاش ، نیک شهر و ایران شهر .



جمعیت:
    در حال حاضر بنا به آمارهای موجود ، جمعیت  گروه‌های قومی در ایران این گونه گزارش شده است : 51% فارس، 24% آذری، 8% گیلک و مازندرانی، 7% کرد، 3% عرب، 2% لر، 2% بلوچ، 2% ترکمن و 1% بقیه اقوام را شامل می‌شوند.
    بنا به مدل فوق، جمعیت بلوچ‌ها و اطلاع دقیقی از جمعیت واقعی بلوچ‌ها در ایران در دست نیست ولی بنا بر شواهد و گفته‌های کارشناسان و پژوهشگرانی که در مورد قومیت بلوچ‌ مطالعه می‌کنند بیش از 5/1 میلیون بلوچ در ایران زندگی می‌کند. این تعداد عمدتاً در بلوچستان استان سیستان و بلوچستان یعنی در زاهدان، ایران‌شهر، خاش، سراوان، نیک‌شهر و بندر چابهار و توابع و روستاهای مربوط به آن‌ها ساکن هستند.  و مابقی در دیگر مناطق ایران – جنوب و شمال شرقی استان خراسان، (سرخس و جام) گرگان، جنوب کرمان و شرق هرمزگان پراکنده‌اند.  تعداد دیگری از بلوچ‌های ایرانی در خارج از مرزها عمدتاً در کشورهای همسایه در تردد بوده و یا ساکن هستند از جمله برخی از آن‌ها در پاکستان به سر می‌برند واصلاً بیشترین رفت و آمد بلوچ‌ها به بلوچستان پاکستان می‌باشد. عده‌ای دیگر در شیخ‌نشین‌های جنوب خلیج فارس به عنوان کارگر مهاجر و برخی دیگر در ترکمنستان و آسیای مرکزی زندگی می‌کنند.  در مجموع بلوچستان ایران پس از بلوچستان پاکستان پرجمعیت‌ ترین منطقه بلوچ‌نشین جهان است. اما این جمعیت در قیاس با جمعیت کل کشور ایران خیلی محدود می باشد گرچه استان سیستان و بلوچستان پس از استان کرمان بزرگترین استان کشور است اما پراکندگی جمعیت در آن بسیار پایین است. یعنی 8/2% از کل جمعیت کشور در این استان ساکن هستند. 
زبان:
    بی‌شک مهمترین و اساسی‌ترین اشتراک بلوچ‌ها با سرزمین مادری همانا زبان است. زبان بلوچی از نوع زبان‌های ایرانی غربی و از ریشه هند و اروپائی است.  زبان هندواروپائی شامل زبان‌های بلوچی، کردی، فارسی، پشتو، دری، تاجیک، بلوچی و استیان (Ossetian)  است.  زبان بلوچی گرچه مربوط به شمال غربی و غرب ایران است اما امروزه در گوشه جنوب شرقی ایران به آن سخن می‌گویند  که خود می‌تواند تأئیدی باشد بر نظریه آنان که مبدأ اصلی بلوچ‌ها را در منطقه دریای خزر ذکر کرده‌اند. در واقع این زبان در حدود 5000 سال قبل در شرق و شمال دریای خزر صحبت می‌شد.  از آن جا که زبان بلوچی کمتر متحول شده است، شباهت‌های بسیار خود را با زبان مادری یعنی زبان پارسی باستان حفظ کرده است.  دکتر «محمود زند مقدم» می‌گوید:
«بلوچ‌ها خود را ایرانی می‌دانند. زبان آن‌ها نیز به زبان‌های ایرانی تعلق دارد و به پهلوی میانه متعلق است و زبان بی‌همتائی است که آن را به صورت گنجینه‌ای حفظ کرده‌اند که برای مطالعات زبان‌شناسی بسیار مفید است و ویژگی ساختاری و تحول این زبان بسیار جالب است. نظر غالب بر این است که بلوچ‌ها از شمال شرقی ایران به بلوچستان کوچ کرده‌اند. یکبار هنگام سفر به منطقه سراوان که پس از راه رفتن زیاد در حال استراحت بودم با چند نفر از اهالی محل صحبت کردم. یکی از همراهان در آن جا اهل انزلی شمال ایران بود. بعد از گوش دادن به صحبت های بلوچ‌ها گفت که من 30 تا 40% این کلمات را می‌شناسم اینها در انزلی خود ما هم هست. بعدها که روی زبان بلوچی کار کردم متوجه شدم که مشابهت‌های زیادی میان زبان محلی بلوچ و زبان محلی آن مناطق در گیلان وجود دارد».
     زبان فارسی کهن در مناطق شرقی و مرکزی و سایر مناطق ایران تحول زیادی پیدا کرده است. اما در منطقه بکر و دورافتاده بلوچستان از تماس با سایر زبان‌ها به دور بوده و بنابراین تحول چندانی پیدا نکرده و اصالت فارسی کهن خود را حفظ کرده است.
    مردمان ساکن در بلوچستان ایران به سه زبان صحبت می‌کنند. بلوچی، براهوئی و پشتوئی. «اما زبان اصلی این منطقه زبان بلوچی است».  بلوچی گویش‌های مختلفی دارد که زبان‌شناسان دو گویش مهم آن یعنی «بلوچی شرقی» و «بلوچی غربی» را پذیرفته‌اند. 
    زبان بلوچی علاوه بر دو لهجه اساسی شرقی و غربی، لهجه‌های فرعی متعدد دیگری نیز دارد نظیر جدگالی، سراوانی، سرحدی، دلگانی، دشتیاری و لاشاری.  «در بلوچستان ایران دو گویش بلوچی وجود دارد: گویش شمالی (سرحدی) و گویش جنوبی (مکرانی)».  «لهجه شمالی بیشتر در شمال بلوچستان و در نواحی خاش و زاهدان صحبت می‌شود و «مکرانی» (جنوبی) بیشتر ساکنین سراوان و ایران‌شهر و چابهار را تشکیل می‌دهد. تفاوت لهجه‌ها به گونه‌ای است که برای سایر بلوچ‌ها قابل فهم است.»
    الفبایی که در زبان بلوچی به کار می‌رود از الفبای زبان عربی مشتق شده است و نیز بر اساس اصول الفبائی زبان‌های فارسی و اردو است.
    بنا به آمار تعداد صحبت‌کنندگان به زبان‌های قومی در ایران به شرح زیر است:
58% به زبان فارسی، 27% به زبان ترکی، 9% کردی، 2% لری، 1% بلوچی، 1% عربی و 2% بقیه به سایر زبان‌ها صحبت می‌کنند.  بدین ترتیب ملاحظه می‌شود که تعداد گویندگان زبان بلوچی در ایران در قیاس با دیگر گروه های قومی بسیار محدود است.

مذهب:
    در سرزمین بلوچستان و در طوایف بلوچ  تسنن به ویژه شاخه حنفی مذهب غالب است.  البته «در بین بخش‌هایی از آن شیعه هم وجود دارد از جمله «ایل بامری» و «ایل عبداللهی» شیعه مذهبند».
    شاخه‌ای از بلوچ‌ها که عمدتاً در حوزه‌های ساحلی مکران و کراچی پاکستان پراکنده‌اند (در حدود 500 تا 700 هزار نفر)، زیکری (Zikri) هستند این گروه معتقد به عیسی مسیح (ع) هستند.
    «در اعتقادات و باورها و سنن مذهبی جامعه بلوچ آثار و نشانه‌های از مذاهب ابتدائی نظیر «آنیمیسم»  را نیز می‌توان دید. نمونه‌هائی از این باورها و شعائر که درواقع نمودی از تاریخی ناشناخته و نمونه قابل ملاحظه‌ای از فرهنگ‌پذیری و تاثیرگذاری محیط زیست و نحوه معیشت را نشان می‌دهند می‌توان در زندگی روزمره مردم منطقه به عیان دید».
    «اعتقاد به زارها و بادها نیز یکی از ارکان اعتقادی مردم  بلوچستان را تشکیل می‌دهد بنا به اعتقادات عامه، زارها موجوداتی غیرانسانی‌اند که در جسم انسان راه یافته و با بیمار ساختن او تا حد مرگ به آزار او می‌پردازند. تنها راه نجات فرد مبتلا توسل به «بابا» یا «مامای» زار است که با تشکیل مجالس خاص و خواندن اوراد و استفاده از آلات موسیقی زار را از تن بیمار بیرون می‌کنند… اعتقادات دیگر هم‌چون اعتقاد به جن‌ها و دیوها نیز در میان عامه رواج دارد که اهمیتشان به پای زارها و بادها نمی‌رسد. بعضی از محققین نفوذ این اعتقادات در منطقه را نتیجه تجارت بردگان آفریقائی و سکونت بخشی از آن در منطقه مزبور می‌دانند بنا به اعتقادات ایشان شباهت فراوانی بین این شعائر و باورهای ابتدائی مردم آفریقا وجود دارد».
    «از جمله موارد اعتقادی دیگر مردم اعتقاد به مشایخ است. قداست این شیوخ تا حدی است که مزار آن‌ها به عنوان زیارت‌گاه به شمار می‌آید».  درواقع آن‌ها مراجع تقلید بلوچند.
 گردش گری و توریسم
بلوچستان ایران به دلیل محروم بودن در عین حال ترس مردم از ناامنی ها ی مرزی آن کم تر مورد توجه گردش گران و توریست های داخلی و خارجی قرار گرفته است با این وجود جنبه هایی از گردش گری را به صورت بالقوه در بطن خود دارد . از جمله در بخش جاذبه های طبیعی ، کشور ایران با داشنن 9 ذخیره گاه زیستی ( اکوتوریسم ) مقام نهم را در جهان به خود اختصاص داده است . بالغ بر 9/4 میلیون هکتار (48 منطقه) از این ذخیره کاه ها مربوط به مناطق حقاظت شده است که 2 مورد آن در بلوچستان ایران واقع شده است به نام های "گاندو" و "خرس سیاه" . 
منطقه حفاظت شده " گاندو" با وسعتی در حدود 3830 هکتار در جنوب شرقی چابهار واقع شده و به لحاظ دارا بون اکوسیستم خاص و شرایط زیستی مناسب برای تمساح ، تنها زیستگاه عمده این جانور در کشور ایران به حساب می آید .  هم چنین شرایط خاص اکوسیستم رودخانه ای این منطقه امکانات زندگی نوعی ماهی عجیب به نام " گل خور" را فراهم آورده که قادر به زیست در آب های کم عمق و بستر گلی رودخانه است .  منطقه حقاظت شده "خرس سیاه" که در ارتفاعات شمالی شهر های قصر قند و نیک شهر قرار دارد با وسعتی حدود 2400 کیلومتر مربع و با ارزش زیست محیطی بسیار بالا گونه ای منحصر به فرد از خرس سیاه را در خود جای داده است . این دو منطقه محل زندگی انواعی از حیوانات است و به دلیل جلوه های دیدنی خاصشان می توانند جاذب سیاحان و گردش گران داخلی و خارجی باشند .
گل فشان ها از دیگر عوارض طبیعی دیدنی و تماشایی ناحیه هستند .
در بخش جاذبه های علمی و پژوهشی آثار تاریخی ، اماکن باستانی و موزه ها مطرحند . در منطقه بلوچستان به دلیل مرزی بودن و شرایط جنگی خاص قلعه های زیادی ساخته شده  که عمده آن ها مربوط به دوره های تاریخی ایران در قبل از اسلام است . به نظر نمی رسد که این قلعه ها امکانی از گردش گری قومی را برای بلوچ ها ایجاد  نماید .
"مقبره امام زاده سید غلام رسول" در چابهار ، "درخت کهنسال مکرزن" در نیک شهر و "قبرستان قدیمی گشت" در سراوان از جمله مناطقی هستند که صرفا جاذب گردش گران محلی منطقه بلوچستان است .
"شهر سوخته" و "شهرهای باستانی زرنج" در شهرستان زابل امکان جذب توریست را در صورت رسیدگی و ایجاد امکانات و توجه سازمان گردش گری پیدا خواهد نمود . گر چه این آثار تاریخی در بخش سیستان واقع شده و نه بلوچستان ولی وجود آن در استان سیستان و بلوچستان امکان مطرح کردن هویت بلوچی را در پی خواهد داشت .
در بخش جاذبه های ورزشی-تفریحی می توان از پتانسیل کوه های تفتان در 25 کیلومتری شهر خاش ، کوه بزمان در ایران شهر و کوه خواجه در 10 کیلومتری زابل یاد کرد که امکان کوه نوردی و ورزش های کوهستانی را در بطن خویش دارد . هم چنین به دلیل هم جواری بلوچستان با دریای عمان در نتیجه شکل گیری پدیده های طبیعی چوم سواحل ، خلیج و هورها (سواحل شنی) ، سواحل شمالی خلیج چابهار و کنارک علاوه بر کارکرد بوم شناختی ، چشم اندازهای زیبا ، قابلیت های تفریحی –گردشی یافته اند . هم چنین بندر چابهار به عنوان یک بندر دیدنی امکان ورزش هایی چون قایق سواری و اسکی روی آب را جهت توریست های بالقوه فراهم می کند .
"پارک تیسکوپان" و "باغ تاریخی تیس" به ترتیب در شمال شرقی چابهار و در دره تیس ، نیز "دره سبز رودخانه سرباز" همگی از جلوه های زیبا و طبیعی منطقه بلوچستانند که جایگاهی ویژه در توریسم حداقل توریسم داخلی فراهم می کنند . 

پوشاک
«شکل پوشش گروه‏های انسانی ارتباط مستقیمی با شرایط اقلیمی، فرهنگی و قومی هر منطقه دارد هم‎چنین معرف ذوق و هنر، آداب و سنت‎های جوامع بشری است. یکی از موضوعاتی که بیش‎از همه توجه انسان را در بدو ورود به سیستان و بلوچستان جذب می‎کند تنوع رنگ در پوشاک است».
    لباس بلوچ‎ها طی زمان تغییراتی کرده ولی هم‎چنان نمایشگر پوشاک ویژه مردم این منطقه است. نام و مشخصات برخی البسه مرد بلوچ که به‎طور سنتی سفید رنگ است عبارتند از:
1- پاک     : عمامه‎ای گرد که بر سر می‎بندند.
2- مسر    : دستمال سر، شبیه عمامه می‏بندند.
3- کلاه سوپی    :  عرقچین است و در مسجد و عبادت برسر می‎گذارند
4- چکن‎دوز    : کلاه دست‎دوزی شده اعیانی
5- جامگ    : پیراهن مردانه‎ای است گشاد و جادار
6- لنگ    : پارچه‎ای است که به دور گردن می‎آویزند
7- گنج پراک    : زیر پیراهن
8- پاجامک    : شلوار گشاد و چین‎دار بلوچی است
9- سرین‎بند    : کمربندی است پارچه‎ای برای شلوار
10- شال    : کت پشمی که زمستان می‎پوشند
11- سواس و پوزا    : کفشی است که با برگ خرمای وحشی می‎بافند
12- دوبنده    : پاافزاری است که با پوست گاو می‎سازند
13- کوش    : کفش چرمی
14- کرو    : جوراب پشمی برای زمستان

زن بلوچ هم همراه با «جامگ» و «پاحامگ» مردانه با برخی تغییرات، «تکو» (چارقد)، سریگ (روسری) که بزرگتر از چارقد هست به‎سر می‎کند. کفش و جوراب او نیز همان نام‎ها را دارد. زن بلوچ طبق آداب و رسوم زنان ایلات مقید به زینت آلاتی است که نام برخی از آن‎ها چنین است: در (گوشواره)، پولک، پولوه، کیگ، پور (سینه‎ریز)، کید، سربند و مِزبری.
لباس مردان و زنان بلوچ بسیار شبیه لباس مردان منطقه بلوچستان بزرگ (پاکستان و افغانستان) است. دربرخی موارد این لباس‎ها از پاکستان به بلوچستان ایران صادر می‎شود و مجموعاً لباس‎های پاکستانی در مغازه‎های سیستان و بلوچستان به‎ویژه زاهدان به‎وفور یافت می‎شود. زیورآلاات زنان نیز بعضاً از پاکستان و هندوستان وارد منطقه می‎شود. امّا لباس‎های سوزن‎دوزی زنان پوشاک و صنعت داخلی است و زنان ثروتمند بلوچ این لباس های گران قیمت را بر تن می‎کنند.
موسیقی:
    از جمله عوامل فرهنگی که در جامعه بلوچ جای ویژه خود را یافته موسیقی است که نوای آن در مراسم گوناگون – شادی و غم – یاری‏رسان حالات مختلف روحی بلوچ بوده و هست. موسیقی بلوچ هدف‎های متعددی را دنبال می‎کند. یا برای تهییج روح و آماده نگهداشتن بلوچ برای رزم و پیکاراست، یا از دلتنگی و درد و فراق پرده برمی‎دارد، یا برای شادی و خوش‎گذرانی است که به صورت هم‎سرایی و هم‎آو اجرا می‎شود، یا برای ایجاد رابطه با حیوانات است مثل صوت مار و غیره و یا برای درمان درد و طلب شفا است. نوعی از این موسیقی را «گوات» می‎گویند که جهت درمان درد و طلب شفا به‎کار می‎رود.
    برخی وسایل و آلات موسیقی بلوچ اینها هستند: قیچک، تنبورک، رباب، بانچو، نی، دروکل یا طبل، دینبورک، کوزه، طال و طاس (که همان طاس و طشت برنجی است)،  به این مجموعه باید سرنا، دهل، طبل، قیچک، کمانچه و سوروز را نیز افزود.
ترانه‎هاواشعارمحلی بلوچ‎غالباً درمراسم اعیادو مخصوصاً عید فطر به‎همراه موزیک محلی خوانده می‎شود.
جدول شماره 1 ـ کنسرت‎های برگزارشده موسیقی در سال 1380 در استان سیستان و بلوچستان
    ایرانی    خارجی    جمع
    سنتی    محلی    ملی    پاپ    کلاسیک    سایر   
کشور    3037    1598    325    836    383    51    6230
استان    ــ    58    65    ــ    ــ    ــ    123

علیرغم خاص بودن موسیقی بلوچ و داشتن پیشینه طولانی به نظر می‎رسد که این هنر در سطح جهانی و حتی ملی جایگاه برجسته‎ای ندارد و امکان بروز نیافته است بلکه بیشتر جنبه درون‎استانی و به‎خصوص محلی دارد.


خوراکی های بومی

درباره خوراکی و غذاهای سنتی بلوچ ها اطلاعات زیادی در دسترس نیست .انزوای این منطقه حتی مانع از شناخت این بعد از فرهنگ آن ها شده است درحالی که شاید بتوان مواد غذایی بلوچی با پختی مخصوص پیدا نمود که ذایقه پسند بوده و تمام جنبه های مربوط به یک غذای ایده آل را داشته باشد و امکان انتقال آن به داخل و خارج از کشور فراهم گردد . در بلوچستان عمدتا بنا به اقلیم خاص منطقه ای غذای مخصوص به آن اقلیم طبخ می شود . برای مثال ماهی مهمترین غذای مردمان چابهار و کنارک است و انواعی از خوارک ماهی توسط آن‎ها طبخ می‎شود و یا در آن بخش‎هائی از استان که درخت نخل وجود دارد غذاهای خرمائی بیشتر مورد مصرف است و در مناطقی با ظرفیت کشاورزی و دامپروری خوراکی هایی از گندم و گوشت حیوانات به مصرف می رسد .
 "پترونگ"  ( نوعی سبزی کوهی ) ،" راب" ( نوعی سبزی است که در هنگام سال تحویل به منظور بیرون رفتن درد از بدن استفاده می شود) و"بت"  (مخلوطی است از برنج، ماش‎وسایرحبوبات‎به همراه‎روغن‎و ادویه) غذای عمده مردم بلوچستان است . "اشکنه گشنیز" خوراک مردم سراوان است ."خوراک خرما" (ترکیبی از خرما ، نان ، برنج و حبوبات) مخصوص چابهاری ها است و"نان بلوچی" و "آچار" (نوعی ادویه) به عنوان غذاهای گیاهی در این منطقه صرف می شود . "آب گوشت" و بزقرمه" (گوشت به همراه فلفل قرمز و دارچین زردچوبه که در ظروف سفالی و به سبک غذاهای هندی پخته می شود) توسط میرجاوه ای ها خورده می شود . "آب گوشت ماهی" و "ماهی نمک سود" غذای مخصوص نیک شهری ها است ."کله جوش" در زاهدان  طبخ می شود که این ها در زمره  خوراکی های حیوانی اند . "کنک" (نوعی حلوا و ترکیبی از خرما ، بادام ، پسته ، و شیرخرما شبیه مسقطی) در چابهار ، "شوده و ده"(ترکیبی از خرما ، کنجد ، بادم و پونه) در چابهار  به عنوان غذاهای کانی دار مطرحند . دیگر خوراکی ها چون "مزک"، "بد"، "آب‎واد" و "پته" نیز در میر جاوه خورده می‎شود.
صنایع دستی
 مهم ترین صنعت دستی منطقه بلوچستان رودوزی و بافتنی است . در واقع تنها استان هایی از کشور که به تولید این صنعت مشغولند سیستان و بلوچستان ، اصفهان ، هرمزگان ، آذربایجان شرقی و خراسانند .  و بیشترین تولید در این زمینه در بلوچستان و خراسان صورت می گیرد .  سوزن دوزی یکی از مهم ترین انواع رودوزی است و این صنعت دستی در تمام منطقه بلوچستان به جز چابهار که در آن ماهی گیری رواج دارد دیده می شود .  " سوزن دوزی به" بلوچ دوزی" معروف است و سند هویت و موجودیت زن بلوچ است .
سفال گری و سرامیک سازی دیگر شاخه صنعت دستی منطقه است که مهمترین سازندگان آن در محدوده شهرستان سراوان به ویژه در روستای "گلپورگان" مشغول به کارند . ساخت این سفال ها بسیار ساده و سنتی انجام می شود و یکی از دلایل خرید این صنعت دستی توسط خارجی ها شیوه تولید به شدت سنتی آن است .
شیشه گری در حوالی شهرستان سراوان ، توربافی به شکل کاملا سنتی در نواحی ساحلی چابهار و جواهر سازی از دیگر مواردند .
دیگر صنعت دستی در بخش بافته های داری تعریف می شود از جمله قالیچه های بافته شده در بلوچستان که به "بلوچی" معروفند . تور بافی نیز صنعت دستی چابهاری ها است که هنوز هم به صورت سنتی انجام می شود .
در مجموع جمعیت صنعت گران دستی شاغل استان سیستان و بلوچستان در سال 1379  ، 30 هزار نفر گزارش شد که 10 هزار نفر از آن ها در زمینه رودوزی فعالیت داشته اند .  بنابر این به نظر می رسد که تقویت در بخش سوزن دوزی و سفال سازی در بلوچستان ایران می تواند نمایش شایسته ای از هویت بلوچی در داخل و خارج از کشور ایجاد نماید .

 

منبع:www.parpirar.org


monem bevas


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٦/۱٥ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ منعم بی وس ] [ نظرات () ]

بلوچی مئی وتی شهدین زباننت

بلوچی مئی وتی شهدین زباننت

بلوچی مئی وتى لبز بیان انت

بلوچی اصل پرهنگ و دوام انت

بلوچان گون بلوچی آشکار انت

بلوچان بئ بلوچی زیان و گارانت

او دگا پیمء

بلوچی هربلوچ ء ننگ و نامنت

بلوچی اصل پرهنگ و دوام انت

بلوچی چا پت و ماتان نشان انت

بلوچی مئی وتی شهدین زباننت


monem bevas

 

[ ۱۳٩٠/٦/۱٤ ] [ ٩:۱۳ ‎ب.ظ ] [ منعم بی وس ] [ نظرات () ]

ریشه بلوچ

درباره ریشه بلوچها اجماع نظر وجود ندارد. عمده بحث در این زمینه بر محور دو نظریه است، یکی ریشه ایرانی (آریایی) و دیگری ریشه عربی.

نظریه دوم معتقد است که ریشه بلوچها از اعراب و اعقاب حمزه، عموی پیامبر اسلام (ص) است. ولی نظریه اول برای قوم بلوچ ریشه ایرانی قائل است و نظریه دوم را فاقد مستندات تاریخی میداند.

در مورد نژاد بلوچ آنچه مورد توافق اکثر نویسندگان و جامعه شناسان است، نژاد آریایی مردم بلوچ است. به سبب موقعیت جغرافیایی منطقه، قوم بلوچ نژاد خود را به خوبی حفظ کرده است. کمسیون ملی یونسکو درباره نژاد بلوچ میگوید "بدون شک قوم بلوچ از همین اقوام آریایی جدا شده و پس از گذشتن از مناطق شمالی به جنوب آمده اند و قرابت زبان بلوچی با زبان باستانی موید این تصور است."

عطاء الله مینگل از رهبران سیاسی بلوچستان پاکستان میگوید "ما همانند کردها آریایی هستیم. ما سامی نیستیم. اگر از زبان بلوچی چنانکه آنها (اعراب) می خواهند دست بکشیم، چگونه میتوانیم خود را بلوچ بنامیم؟ ما نمیتوانیم زبان و هویت خود را رها کنیم."




تاریخ و جغرافیای بلوچستان

سرزمین بلوچستان با مساحتی حدود 175000 کیلومتر مربع در جنوب شرقی ایران واقع و بین دو عرض جغرافیایی 25 الی 32 درجه عرض شمالی و 58 الی 70 درجه طول شرقی از نصف النهار گرینویج گسترده شده است. از شمال به سیستان و افغانستان، از شرق به پاکستان، از جنوب به دریای عمان و از غرب به کرمان محدود است. برای بیان ملموس تر وسعت بلوچستان، قابل ذکر است که فاصله شهر زاهدان در شمال آن تا چابهار در جنوب 705 کیلومتر و عرض آن از کوهک تا افق های شرقی جازموریان 590 کیلومتر است. بلوچستان شامل شهرستانهای زاهدان، خاش، سراوان،زابلی،ایرانشهر، سرباز، نیکشهر و چابهار است.

علیرغم وجود تفاوتهایی در جغرافیای طبیعی، بلوچستان بطور کلی سرزمینی خشک و لم یزرع و گرم است که درجه حرارت متوسط آن به  چهل درجه سانتیگراد میرسد. میزان بارش در آن کم است و تنها منابع آن قناتها و کاریزهایی هستند که از آب زیرزمینی تغذیه می شوند.  در نتیجه این شرایط طبیعی، میزان پراکندگی جمعیت در آن بالاست و مناطق مسکونی در فاصله های طولانی از یکدیگر قرار دارند. به لحاظ هوای گرمسیری بیشتر درختان این پهنه خرما و مرکبات اند. چون آب و هوای این منطقه شباهتی بسیار نزدیک به آب و هوای هندوستان دارد، درختانی چون انبه، نارگیل، موز، انجیر و تمبر هندی، خربزه درختی و ... در بلوچستان پرورش می یابند و نیز به سبب استعداد طبیعی خاص این منطقه، به آن "هندوستان کوچک" میگویند.

سابقه تاریخی این سرزمین بسیار زیاد است و قدمت آن را بین هشت تا ده هزار سال میدانند. بر پایه کتیبه ها و کتابهای قدیمی، بلوچ و بلوچستان پیش از اسلام وجود داشته است، به گونه ای که در کتاب دینی یهودیان، تورات از بلوس پسر کوس نام برده شده است. محققان نیز بلوچ را فارسی شده کلمه بلوس میدانند. در کتیبه های میخی داریوش بزرگ در بیستون و تخت جمشید، سرزمینی که امروزه بلوچستان نام دارد به اسم "ماکا" یا "مکه" یاد شده است. به این سرزمین در زمان سامانیان "کومون" میگفتند. هرودت نیز آن را "مکیا" یا "میکیان" خوانده است. مورخ اسکندر مقدونی بلوچستان را "ردرزیا" ثبت کرده است. اما قرن ها سرزمینی کنونی بلوچستان "مکران" نامیده میشده و جهانگردان عرب نیز از آن بنام "مکران" یاد کرده اند.

عده ای سرزمین بلوچستان را از نقاطی میدانند که بر سر راه مهاجرت آفریقاییان به آسیای جنوب شرقی بوده است. شاید به همین دلیل است که آثاری از نژاد سیاه پوست در منطقه دیده می شود. البته گروهی معتقدند وجود مردم سیاه در منطقه جنوبی بلوچستان به این دلیل است که زمانی در آنجا جمعیت بومی زندگی میکردند که با سیاهان آفریقا و هند شرقی پیوند داشتند. اما اغلب مورخان متفق القول اند که اقوام دراویدی قبل از آمدن آریاییها در بلوچستان ساکن بودند. در "ریگ ودا" کتاب مقدس هندوها، از هجوم طوایف آریایی به دراویدی ها روایت شده است.

پیشینیان قوم بلوچ، چنانکه موقعیت ژئو پولیتیک مکران مشخص می سازد، بیانگر شناخت و بینش سیاسی بلوچهاست که منطقه ای را انتخاب کرده اند که از شرق به هند و از جنوب به دریای عمان و اقیانوس هند و از شمال به خراسان متصل است. این منطقه در مسیر تردد تجار و پیشه وران و بازرگانان بین المللی قرار گرفته که بازرگانان هندی جهت امرار معاش و تجارت از این مسیر به سوی سرزمین ایران، عراق، شام، حجاز و اروپا میگذشتند.
ویژگیهای قومی مردم بلوچ در بلوچستان

ایران کشوری است بزرگ، با تمدن و فرهنگ غنی و دیرینه ای کهن، که اقوام مختلف با فرهنگها و باورهای مخصوص بخود در آن زندگی می کنند. بلوچها یکی از اقوام اصیل و شناخته شده ایرانی هستند که به زبان بلوچی تکلم می کنند و بیشترین جمعیت آنان در سه کشور ایران، پاکستان و افغانستان بسر می برند. بنابراین، بلوچها نیز از اقوام اصیل، با سابقه و شاخص ایرانی و دارای نوعی فرهنگ و باورهای خاص و متفاوت اند. لازم است ابتدا کلیاتی از ویژگیهای خاص قوم بلوچ برشمرده شود و سپس چند ویژگی شاخص که این قوم را از دیگر اقوام متمایز می سازد بیان گردد.

بلوچها انسانهایی آزاده، مهمان نواز، راستگو، ناموس پرست، دلیر و شجاع، سخت کوش و جنگجو هستند. مردم بلوچ به تاثیر از شرایط خاص محیط خویش، استوار، بردبار و با حداقل امکانات زندگی میکنند و شاید تحمل آنها در برابر مشکلات و سختیها، در هیچ یک از طوایف ایران وجود نداشته باشد. آنان در دوستی ثابت قدم و وفادارند و در دشمنی سرسخت و انتقام جو.

مردم بلوچستان سخت پایبند به اعتقادات مذهبی و دینی خویش اند. نماز را بموقع و با جماعت به جا می آورند و در سخت ترین شرایط روزه میگیرند و شکستن روزه را گناهی بزرگ می شمارند. حتی در مسافرت و نیز در طول سفر تا حد امکان نماز بصورت کامل (نمازهای فرضیه شکسته و نمازهای مستحبی کامل) خوانده میشود. اعیاد آنان منحصر به اعیاد مذهبی است و در میان اعیاد مذهبی بیشتر از همه برای عید فطر و قربان اهمیت قائل هستند و با توجه به معتقدات مذهبی خود تشریفات ویژه ایی برای این دو عید مقرر میدارند. اما چند ویژگی شاخص که قوم بلوچ را متمایز میسازد عبارتند از:

میارجلی (پناهنده پذیری): میار و باهوت به معنای پناهنده شدن به کسی و میارجلی به معنی پناهنده پذیری است. اگر شخصی گناهکار یا مظلومی به علت ترس از جان، محل سکونت خود را ترک گوید و به سردار یا طایفه قوی تر پناه برد و از او طلب پناهندگی و حمایت کند، او نیز با سنجیدن جوانب، پناهنده را قبول می نماید. ابتدا پناه دهنده سعی می کند با وساطت مشکل پناهنده خود را با طرف مقابلش حل و فصل نماید. چنانچه این روش موثر نیفتاد، پناه دهنده تا پای جان از پناهنده خود در مقابل دشمنانش دفاع خواهد کرد.

قول: چنانچه بلوچ به کسی قول بدهد، نباید هیچگاه به قول خود بی تعهد باشد و از این رو به قول خود وفادار است و این وفاداری و تعهد آنقدر زیاد است که به صورت ضرب المثل در آمده است: " سرون بروت بله قولن (کولون) مروت" یعنی حاضرم که سرم از طنم جدا شود ولی بدقولی نکنم.

مهمان دوستی: مهمان نوازی مردم بلوچستان ریشه در فرهنگ اسلامی آنها دارد و از این نظر شهره خاص و عام هستند. مهمان دوستی مردم بلوچ خصلتی پسندیده است که در بین همه اقشار غنی و فقیر بلوچ وجود دارد. مهمان نوازی و پذیرایی از مهمان با صمیمیت و احساس خاصی همراه است.

حشر و مدد: حشر و مدد به معنی همیاری و تعاون گروهی افراد در کارهاست. تنها زیستن برای فرد بلوچ مفهومی ندارد و تنهایی به منزله نابودی است. از این رو در سیر زندگی و مقابله ای نابرابر با طبیعت خشن آموخته است که همواره در کنار قوم و هم کیشان خود زندگی کند تا از هرگونه گزند و آسیبی در امان باشد. حشر و مدد بیشتر در اموری مانند، ساختن مدرسه، خانه، برنج کاری، درو محصول و ساخت و لایروبی قنوات، سد آبی و دفاع دیده میشود.

عروس بلوچ

بجار (کمک در امر ازدواج): یکی از پسندیده ترین و مفیدترین سنتهای قوم بلوچ که در میان شرقی ترین اقوام و ملل کمتر میتوان نظیر آن را یافت موضوع "بجار" است. بجار یعنی کمک و همراهی مادی با جوان و داماد که میخواهد ازدواج کند و تشکیل خانواده دهد. هر چند بجار شامل حال غنی و فقیر، هر دو، می شود، ولی مسلم است که عقلا و دانشمندان بلوچ برای کمک و همراهی با جوان کم بضاعت رسم بجار را عمومیت داده اند تا موجب خجالت جوان محتاج نشود. مبلغ بجار بستگی به میزان توانایی و همت فرد دارد و بیشتر از جانب خویشاوندان است. میتواند نقدی و غیر نقدی (مثل فرش، قالی، بز و گوسفند و ...) باشد.

چنده (کمک به امور دینی): مردم مسلمان بلوچ در کنار شرکت در مراسم بجار(کمک برای ازدواج) و حشر و مدد (تعاون در امور اجتماعی) برای ساخت و بنای مساجد، حوزه های علمیه و مخارج طلاب، حقوق مدرسین و دیگر امور دینی با پرداخت وجوه نقدی و غیر نقدی مشارکت میکنند.

بیر (انتقام): اگر به شخصی یا طایفه ای صدمه یا خساراتی وارد شود و یا کسی کشته شود و شخص خاطی از عمل خود اظهار ندامت نکند و عذر خواهی ننماید، باید منتظر انتقام طرف مقابل باشد، و طرف مقابل هر زمان که شرایط و موقعیت برایش فراهم شد انتقام خود را میگیرد. در شعر یکی از شاعران بلوچ، کینه بلوچ چنین وصف شده است "سینگ آگان چاتانی بنء ریزانت    کینگ چه مردانی دلء کنزنت." یعنی هرگاه سنگهای بزرگ ته چاه فرسوده و تجزیه شود، آنگاه ممکن است کینه از دل مرد جابجا شود.

قسم جن طلاق (زن طلاق): بلوچها برای اعلام تعهد، وفای به عهد، پیمان، اعلام برائت از اتهامات وارده و همچنین برای عملی نمودن سخنان و حتمی ساختن انتقام خود از شخصی یا طایفه ای، قسم زن طلاق یاد میکنند. این شیوه سوگند خوردن بدان سبب است که آنان در ناموس پرستی تعصبی خاص دارند.

دیوان: دیوان در جامعه بلوچی به معنای مجلس و همایش است. بزرگان و ریش سفیدان قوم یا اقوام در یک محل معین گرد هم می آیند و به رتق و فتق کارهای مهم مردمی میپردازند که به این تجمع، دیوان میگویند. دیوان برای حل اختلاف دو شخص یا دو طایفه، مشخص کردن میزان مال و مهریه عروس و ... تشکیل میشود.

پتر: پتر را می توان به معنی پذیرش قصور و اشتباه تلقی کرد، بدینصورت که اگر بین دو شخص یا دو قوم اختلاف شخصی، خانوادگی و فامیلی بوجود آمده باشد، یا در اثر درگیری و بر خورد کسی زخمی یا کشته شود، جهت جلوگیری از گسترش دامنه اختلاف و انتقام گیری، بزرگان طایفه به همراه شخص خطا کار برای اظهار ندامت و پشیمانی و پذیرفتن اشتباه خود و ارزش و احترام دادن به مظلوم زیان دیده به خانه او میروند و ضمن قبولی تقصیر از او معذرت خواهی میکنند و حاضر به جبران خسارت میشوند.

پوشاک: از شاخص های ظاهری مرد و زن بلوچ که وی را از اقوام دیگر متمایز میسازد پوشش اوست. پوشاک بلوچ بخاطر موقعیت جغرافیایی و گرمای زیاد منطقه و کار و تلاش مردم و دلایل دیگر شکل خاصی بخود گرفته است. سوزن دوزی زن بلوچ بر لباس خود در دهها طرح و نقشه، جزو صنایع دستی مهم کشور بشمار میرود و شهرت جهانی پیدا کرده است.

بلوچستان در دورانهای  مختلف

بلوچستان در عصر باستان جزو سرزمین کیان بود. در زمان سلطنت کیخسرو، قسمتی از سپاهیان پادشاه را بلوچها تشکیل میدادند. این سربازان، سپاهیان دلیر و جنگاور بودند که در میدان نبرد هیچگاه پشت به دشمن نکردند.

اسکندر که با لشکر قدرتمند و شکست ناپذیرش به هر سرزمینی که قدم میگذاشت، هیچ قشونی در مقابل او یارای ستیز و مقاومت نداشت، پس از لشکر کشی به هندوستان آهنگ بلوچستان کرد و در بلوچستان به حدی درمانده شد که مورخ مخصوصش می نویسد " هرگز اسکندر را  آنگونه غمگین و اندوهگین ندیده بودند."

لشکر اسکندر در مقابل دلاوران بلوچ تن به شکست داد، اما خود او جان سالم به در برد و به شکرانه سلامت خویش هفت شبانه روز جشن گرفت.

در زمان سامانیان نیز بلوچها دارای سرزمینی مستقل بودند. اردشیر در زمان سلطنت خویش بسیار کوشید تا بلوچها را به زنجیر غلامی خویش بکشد، اما این پروانگان شمع آزادی، مردانه در مقابل او برخاستند و نگذاشتند ذلت غلامی و فرمانبری بر دوششان گذاشته شود. سرانجام اردشیر نتوانست از پس این قوم سخت کوش بر آید و بالاجبار شیوه مدارا و نرمی را با بلوچها در پیش گرفت.

هنگامی که خورشید اسلام در مکه طلوع کرد و در مدینه پرتو افکند و سپس بر تمام شبه جزیره عربستان تابیدن گرفت، ایران بعنوان یک ابر قدرت زیر فرمان ساسانیان بود. ساسانیان دارای قدرتی بسیار و لشکری منظم بودند. دین و آئین مردم ایران زردشت و کتاب آنان اوستا بود. ایرانیان دارای افکار زردشتی بودند و قبول دین جدید برایشان دشوار بود. در زمان خلافت خلیفه دوم، قسمت اعظم ایران فتح شد. خلیفه سوم در ادامه فتوحات ایران، ایالت مکران را زیر نظر داشت و به همین دلیل به والی عراق دستور داد که فردی جامعه شناس و خبره را به مکران بفرستد تا در مورد موقعیت جغرافیایی مکران، مردم آن، وسعت آن، قدرت بلوچها و وضعیت استراتژیکی آن بطور کامل تحقیق کند، و آن شخص کسی جز حکیم بن جبله عبدی نبود.

حکیم پس از عزیمت به مکران (بلوچستان) به خلیفه سوم چنین گزارش داد: "آبش اندک، میوه اش خرمای خرک خورده شده... دزدش قوی و بی باک. اگر سپاه اندک بدانجا برود تباه گردد و اگر سپاه بسیار باشد گرسنه شود." این در حالی بود که مسلمانان در جبهه های مقتدری در حال نبرد بودند. لذا از لشکر کشی به مکران در آن زمان خودداری کردند تا بعد از خلاصی از جبهه های دیگر عازم مکران و سند شوند و آنها را فتح کنند. بلوچها به بیگانه ستیزی مشهور بودند و به راحتی تسلیم بیگانگان نمی شدند، ولی در نهایت در مقابل سپاه اسلام شکست را پذیرا شدند و به اسلام گرویدند.

بلوچستان در قرن اخیر

حاکمیت قاجارها در قرن سیزدهم هجری (نوزده میلادی) همزمان است با تشدید رقابتهای سیاسی و اقتصادی کشورهای اروپایی غربی در قلمروهای دور دست. بلوچستان یکی از ایالتهایی بود که پس از سلطه انگلستان بر هند، بخصوص از نیمه دوم قرن سیزدهم هجری که کمپانی هند شرقی انگلیس منحل اعلام گردید و سرزمین هند بطور مستقیم تحت سلطه امپراتوری انگلستان در آمد، با این سرزمین همسایه شد. نتایج حاکمیت قاجارها در بلوچستان، هیچ گونه تحول و تحرک مثبتی برای مردم این سرزمین به همراه نیاورد. قاجارها به بلوچستان به چشم سرزمین انضمامی مینگریستند که تنها می توانست هر ساله منافعی را به خزانه حکومتی برساند.

وضعیت اجتماعی بلوچستان بر زمینه های قبیله ایی روستایی استوار بود و تحت سلطه حکام قاجار، آنان نه تنها به خود مختاری های قومی خویش می اندیشیدند، بلکه بر اثر ضعف حکومتی و فشارهای ناشی از اقتدار موقتی، به طور طبیعی به شورش و عصیان مبادرت میورزیدند.

علیرغم تلاشهای حکومت قاجار برای سلطه کامل بر بلوچستان، قدرت روسای محلی بلوچ و نیز روسای طوایف از بین نرفت و بدین گونه در آغاز قرن بیستم، حاکمان و سرداران قدرتمندی در بخشهای مختلف بلوچستان وجود داشتند.

حسن ارفع می نویسد "هنگامیکه رضاخان به قدرت رسید، چندین طایفه بلوچ از کنترل دولت مرکزی خارج بودند." دوست محمد خان بزرگترین هماورد رضاشاه در بلوچستان و بزرگ طایفه باران زهی، بخشهایی مهم از بلوچستان جنوبی (مکران) را تحت کنترل داشت و طوایف قدرتمند یار احمدزهی، گمشادزهی، و اسماعیل زهی، منطقه سرحد در شمال بلوچستان را در اختیار داشتند.

در زمان روی کار آمدن محمد رضا شاه برخی جریانات سیاسی در بلوچستان ایران ظهور کرد که بیشتر تحت نفوذ حوزه سیاسی بلوچ های پاکستان بود. اکنون این جریانها بطور اجمال بررسی میشود.

تحرکات سیاسی

در دوره قبل از انقلاب اسلامی، اسدالله علم که مدتها سمت استانداری بلوچستان و سیستان را بعهده داشت توانست با نزدیک شدن به خوانین و سرداران، روابط دولت را با آنها مستحکم کند. وی در مقام وزیر دربار نیز تلاشهای بسیار در نزدیک ساختن خوانین به دربار انجام داد. اما از سوی دیگر تحرکات سیاسی نیز که اساسا تحت نفوذ حوزه سیاسی بلوچها در پاکستان بود، به منصه ظهور رسید.

تشکیل گروهی بنام "جبهه آزادی بخش بلوچستان" در سال 1342 به دست جمعه خان حاصل این تحرکات بود.  این جبهه که بعدها مورد حمایت کشورهای عربی قرار گرفت حملات مسلحانه ای را تدارک دید و توانست تا اوایل دهه 1350 به فعالیت خود ادامه دهد، اما توفیق چندانی به دست نیاورد.

گروه دیگری بنام "حزب دمکرات بلوچستان" در دهه 1340 در بغداد تشکیل شد که شاخه بلوچی جبهه ملی خلق ایران - ائتلافی از اعضاء حزب توده بود. این گروه خواستار یک دولت دمکراتیک ملی در بلوچستان بود. استفاده از زبان بلوچی در امور آموزشی، از دیگر خواسته های این گروه به شمار میرفت. این گروه نیز با انعقاد قرارداد الجزایر در سال 1354 میان شاه و صدام مبنی بر عدم حمایت دو کشور از گروههای مخالف از بین رفت.

این تلاشها نه مورد حمایت جدی خوانین قرار میگرفت و نه سران مذهبی آنها را تایید میکردند. از سوی دیگر، تحصیل کردگان بلوچ که تهداد آنها تا اواخر دوران محمد رضا شاه به حدود یکصد نفر میرسید، اغلب دارای اندیشه های ناسیونالیستی بلوچ بودند و عمدتا حزب رستاخیز و دفتر فرح هدایت آنها را در دست داشت.

در مجموع، تلاشهای سیاسی در منطقه عمدتا ماهیتی غیر مذهبی داشت و بیشتر خواسته های قومی را دنبال میکرد. از سوی دیگر، رژیم با درک چنین موقعیتی توانست سه مولفه تاثیر گزار را در این گونه تلاش ها شناسایی و بر روی آنها اعمال کنترل کند که عبارت بودند از:  1- خوانین یا سرداران 2- ترانزیت مواد مخدر 3- روشنفکران که عموما اندیشه های ناسونالیستی داشتند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، فعالیتهای سیاسی و مذهبی بسرعت در بلوچستان آغاز شد و قوم بلوچ را در آستانه تحولات جدیدی قرار داد. از یک طرف دولت موقت تا حدودی بلوچها را در امور سیاسی منطقه فعال نمود و به یک باره میزان مشارکت  آنها را در اداره امور منطقه افزایش داد، و از سوی دیگر، ماهیت خان ستیزی انقلاب، با به خطر انداختن قدرت و اقتدار خوانین موجب فراری شدن آنها از منطقه به بلوچستان پاکستان شد.

این تغییرات به سرعت باعث شد که روحانیون سنی مذهب منطقه کم کم خود را به رهبران نهضتی مذهبی مبدل سازند و خواسته هایی از قبیل حقوق مساوی و برابر در حاکمیت را مطرح نمایند. در بخش تحصیلات عالی، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تعداد تحصیلکرده های دانشگاهی بسیار قابل توجه است. تعداد زنان تحصیل کرده در حدود یک دهه قبل از پیروزی انقلاب شاید به دو یا سه نفر بیشتر نمیرسید، ولی امروزه هزاران نفر تحصیلکرده دانشگاهی اعم از زن و مرد بلوچ هستند که بسیاری از آنها در بخشهای اداری، اقتصادی، اجتماعی، و مذهبی حضور دارند.
مذهب

این که مذهب قوم بلوچ از ابتدا اهل سنت و حنفی بوده است، چندان روشن نیست. با این حال حکومت محلی بارکزهی ها (1299 تا 1307 ق)را در بلوچستان باید نقطه آغازی برای رونق مذهب اهل سنت در این منطقه دانست. دوست محمد خان بارکزهی، در دوران حکومت خود تعدادی ملا و مولوی را که عموما افغان و حنفی مسلک بودند، برای امر قضاوت که تحت عنوان شریعت از آن یاد می شود وارد دستگاه حکومتی خود کرد. این اقدام موجب شد قشر روحانی نیز به مرور در نظام طایفه گری قوم بلوچ از منزلت خاصی بر خوردار شود.

امروزه در بلوچستان نیز ما شاهد هستیم که بیشتر کشمکش ها و نا راضی های افراد و حتی طوایف که در جامعه  بلوچ رخ میدهد، به دست روسای طوایف و بزرگان مذهبی قوم حل و فصل میشود. در مواردی که اختلاف شدیدتر و حقوقی باشد، طرفین دعوا مسئله  خود را از طریق شریعت حل و فصل می کنند و به جز در مواردی که در مخالفت با نظام جمهوری اسلامی ایران و اهداف نظام باشد و از دست روحانیون سنی خارج شود، بالاجبار به محاکم رسمی و دولتی کشیده میشود.
جماعت مبلغ و جایگاه آن در بین اهل سنت بلوچستان

دعوت و تبلیغ به روش صحیح به مثابه ستون فقرات در پیکر اسلام است. اساس گسترش و پیشرفت اسلام در گرو همین امر است و نیاز به این کار در این زمان، بیشتر از هر زمان دیگر احساس میشود. مسلمان اسمی را مسلمان حقیقی بار آوردن به مراتب مهمتر از مسلمان کردن غیر مسلمانان است.

واقعیت این است که با توجه به اوضاع فعلی مسلمانان، بسیار ضروری است که این ندای قرآنی «یا ایها الذین آمنوا آمنوا» در هر آبادی و منطقه بلند شود و برای تجدید اسلام در میان مسلمانان از هیچ کوشش و مجاهده ای دریغ نگردد.

مولانا محمد الیاس (ره) این دعوت و تبلیغ را که هدفش تکمیل ایمان و ترویج اصول دین است، به نهضت ایمان موسوم کرده بود و به منظور بقای دین و مذهب هر نوع فداکاری را برای آن لازم تصور میکرد. بر همین اساس، مردم مسلمان بلوچستان که بیشتر سنی مذهب هستند، خود را مقید به تبلیغ و نشر دین اسلام به تمام مناطق دنیا میدانند و به مراکزی که بدین منظور فعالیت میکنند مدد و کمک میرسانند و حتی در مراکز تبلیغ خارج از کشور نیز حضور پیدا می کنند. در منطقه بلوچستان نیز ما شاهد وجود مراکز تبلیغ جماعت در شهرهای بلوچستان هستیم که روزانه چندین گروه در این شهرها برای نشر و ترویج اسلام و اصلاح مردم فعالیت میکنند که از جمله این مراکز فعال میتوان مراکز جماعت تبلیغ سراوان را نام برد.

سنت و آثار مدرنیسم در بافت اجتماعی بلوچستان

در بافت سنتی بلوچستان ازدواج درون گروهی، فامیلی و خانوادگی بشدت رواج دارد. در مراسم ازدواج آداب و سنن ویژه و جالب توجهی مانند موسیقی های سنتی، سکه اندازی و... وجود دارد. نظام معیشتی کوچنده و روابط برخاسته از اقتصاد نیز به وضوح قابل مشاهده است.

زبان بلوچی با گویشهای مختلف محلی نیز یکی دیگر از جلوه های حفظ آداب و سنن است. در عین حال، فرهنگ بلوچ بشدت تحت تاثیر فرهنگ ملی ایران قرار گرفته، بنحوی که امروزه بیشتر بلوچهای باسواد قادر به خواندن خط بلوچی اصیل خود نیستند و در گویش ها و صحبتهای روزانه عمدتا کلمات فارسی بکار میبرند. همین وضعیت در بلوچستان پاکستان مشاهده میشود، اما زبان بلوچی در بلوچستان پاکستان به میزان قابل توجهی با کلمات انگلیسی آمیخته شده است. مردم بلوچستان امروز به رغم حفظ بسیاری از سنتهای خود که یادگار اجداد آنهاست، تحت تاثیر مظاهر مدرنیسم نیز قرار گرفته اند.قبر مربوط به بلوچ ها در ایرانشهر

یکی از مسائلی که قوم بلوچ امروز توجه بیشتری نسبت به سابق به آن نشان میدهد، افزایش ازدواج های  برون گروهی و تغییر نقش مرد و زن در خانواده است. در گذشته نه چندان دور، تشکیل خانواده در میان این قوم در قالب هسته خانواده صورت میگرفت که امروز این سنت در میان آنها کمرنگتر شده است. کودکان بلوچ امروز آداب و زندگی خود را در کنار حفظ برخی سنتها در مدرسه و سپس در دانشگاه و محل کار می آموزند. این نکته را باید پذیرفت که فرهنگ و معیشت سنتی بلوچستان در حال خارج شدن از سلطه طبیعت است و علاوه بر تمایل شدید به جانشینی ترکیب فضای معماری خانه های جدید و روند تخریب منازل قدیمی، آنها را از بسیاری دغدغه های سنتی رهانیده است.

زنان بلوچ با تحصیلات دانشگاهی در مشاغل مختلف فعالیت دارند و از ارکان مهم تصمیم گیری در زندگی خانوادگی بعنوان شریک زندگی با همسران خود هستند.

چند همسری مردان که بشدت در بین مردم بلوچ رواج داشته است، امروزه تحت تاثیر فرهنگ مدرنیزه شده بسرعت در حال افول است. فرهنگ بالای زنان بلوچ شرایط چند همسری را برای شوهران تا حدودی از بین برده است.

monem bevas

[ ۱۳٩٠/٦/۱٤ ] [ ۸:٢٩ ‎ب.ظ ] [ منعم بی وس ] [ نظرات () ]

در شاهنامه نیز به دفعات نام قوم بلوچ آمده است  در ادامه تلاش خواهیم کرد به این موضوع  بپردازیم . اولین بار در داستان سیاوش هنگامی که وی در کار جمع آوری لشکر برای جنگ با افراسیاب است از بلوچ ها یاد می شود : هم از پهلوی پارس و کوچ و بلوچ ز گیلان جنگی و دشت سروچ . همچنانکه از بیت مستفاد می شود در اینجا اشاره ای صریح به محل بلوچ ها نکرده است اگرچه در مصرع دوم می توان گیلان را به معنای سرزمین گیلان گرفت دشت سروچ چنانکه در برهان قاطع آمده است نام دشتی است در نواحی کرمان پس باز جای ابهام باقیست چراکه در مصرع دوم از گیلان و کرمان هردو یاد شده که جایگاه بلوچ ها هستند . در جایی دیگر در داستان کیخسرو هنگامی که پسرش قصد لشکرکشی بر ضد افراسیاب را دارد باز نام بلوچ در نامه ملی ایران ذکر شده است در این صفحه زیبای شاهنامه که فردوسی یک یک بزرگان سپاه ایران را بر می شمارد و از لشکر زیر نظر هریک سخن می گوید به پهلوانی به نام اشکش می رسد که بازور و دل بود و با عقل و هوش . در برهان قاطع آمده است که اشکش موسس سلسله اشکانیست . سپاه اشکش متشکل از قوم کوچ و بلوچ بوده است فردوسی در این باره می گوید : سپاهش زگردان کوچ و بلوچ  سگالیده جنگ و بر آورده خوچ . لغت خوچ در برهان به چند معناست که مطابق این معانی بلوچ و خوچ کاملا هم معنا هستند و احتمالا فردوسی هم همین هم معنا بودن را در انتخاب لغت خوچ در نظر داشته است . فردوسی در توصیف سپاه کوچ و بلوچ چنین می گوید : کسی در جهان پشت ایشان ندید برهنه یک انگشت ایشان ندید . فردوسی پرچم سپاهیان بلوچ را چنین  ترسیم میکند : درفشی بر آورده پیکر پلنگ همی از درفشش ببارید جنگ . در هر قسمت از شاهنامه که ذکر آن رفت قوم بلوچ از مقربان پادشاهان کیانی ایران بوده اند و اگرچه در هیچ یک از این دو قسمت از خاستگاه آنان سخنی نرفته ولی ادامه داستان نشان می دهد که فردوسی آنان را متعلق به مکران میدانسته است همچنانکه پیش از این در بخش " مکران در داستان کیخسرو " گفتیم  کیخسرو با که سپاهی بزرگ که بخشی از آن را بلوچ ها به فرماندهی اشکش تشکیل می دادند به مکران رسیدند و در آنجا به نبرد پرداختند و مکران تحت نظارت اشکش قرار گرفت همچنانکه در پایان نامه شه بخش آمده اقامت بلوچ ها تحت فرماندهی اشکش در مکران شاید اولین آشنایی و اقامت آنها در بلوچستان باشد . دیگر اشاره فردوسی به بلوچ در دوره تاریخی شاهنامه است در شرح سلطنت خسرو انوشیروان (531-579 م ). خسرو در آغاز سلطنت سفری به نقاط مختلف ایران کرد ازجمله  خراسان و گرگان و ساری و آمل. و پس از کشیدن دیوار "دربند " و سرکوب "الانان " به هندوستان رفت و چندی در آنجا ماند و در راه بازگشت از هندوستان خبر طغیان و کشتار مردم توسط بلوچ ها را شنید : به ره اندر آگاهی آمد به شاه   که گشت از بلوچی جهانی تباه . در اینجاست که مستقیما از گیلان و رنج مردم انجا از دست بلوچ ها سخن می گوید : ز گیلان تباهی فزون است زین   ز نفرین پراکنده شد آفرین  . شاه غمگین شد و به همراهان گله کرد که "الانان " و "هندیان " سر به طاعت ما خم کرده اند اما با بلوچ ها که هموطنان مایند نتوانسته ایم بر آئیم :بسنده نباشیم با شهر خویش   همی شیر جوییم پیچان ز میش . این  بیت نشان میدهد که فردوسی  از زبان انوشیروان بلوچ ها را قومی ایرانی می دانسته است . در ادامه فردوسی به ناامنی مرزهای شمالی ایران که بلوچ ها در آنجا ساکن بوده اند اشاره می کند : همان مرز تا بود با رنج بود  ز بهر پراگندن گنج بود . و  یاد آور می شود که با همه تلاش انوشیروان برای حمله به بلوچ ها  نزدیکانش او را از این کار منع کرده و شکست اردشیر ساسانی (226م – 241 م ) در پیکار با بلوچ ها را به وی یاد آور شدند : ز کار بلوچ ارجمند اردشیر   بکوشید با کاردانان پیر * نبد سودمند به افسون و رنگ   نه از بند و ز رنج و پیکار و جنگ . خسرو انوشیروان از این سخنان خشمگین شد و با لشکری انبوه بر گرد مسکن بلوچان جمع آمد و منادی داد که همه زن و مرد و کودک و پیر بلوچ ها را از لب تیغ بگزرانید : که از کوچکه هرکه یابیید خرد  وگر تیغ دارند مردان گرد * وگر انجمن باشد از اندکی نباید که یابد رهایی یکی . فردوسی  قتل عام فجیع و وحشیانه انوشیروان را چنین به تصویر می کشد : از ایشان فراوان و اندک نماند زن و مرد جنگی و کودک نماند *  سراسر به شمشیر بگذاشتند  ستم کردن و رنج برداشتند* ببود ایمن از رنج شاه جهان   بلوچی نماند آشکار و نهان . داستان بلوچ ها در دوره انوشیروان در شاهنامه فردوسی در اینجا تمام می شود . اینک سخنی از کریستین سن نقل می کنم  وی گفته احتمالا بلوچ ها را به علت بنیه طبیعیشان و قوت بدنیشان بر کشاورزان ضعیف ایرانی در نواحی سرحد و مرزها برای مقابله با دشمنان استقرار داده اند . البته بعد از قتل عام بلوچ ها توسط انوشیروان بلوچ ها یه عنوان فرمانروایان منصوب شده در شمال به حیات خود ادامه داده اند  و دلیل آن وجود نام بلوچ ها در مراسم استقبال از سفیر چین در دربار انوشیروان است : همه مرزبانان زرین کمر  بلوچی و گیلی برزین سپر . این نمایش شگفت انگیز جلال و قدرت پادشاهی سفیران را حیرتزده کرد می بینیم که در این نمایش بلوچ ها نیز چون دیگر ایرانیان به آراستن سپاه شاه و هول انداختن در دل دشمنان کشور پرداخته اند . در ادامه با بررسی حمله اعراب به کرمان و  وجود بلوچ ها در این منطقه به کوچ بلوچ ها از شمال به جنوب می پردازیم .

monem bevas

[ ۱۳٩٠/٦/٤ ] [ ۸:٤۱ ‎ب.ظ ] [ منعم بی وس ] [ نظرات () ]

جاذبه های گردشکری و اماکن تفریحی شهرستان زابلی

1-  کوه بیرک : بلند ترین نقطه این شهرستان ، رشته کوه بیرک(beark ) است که از مرکز زابلی شروع و پس از گذشتن از شهرستان خاش و اتصال به کوههای تفتان ، زاهدان و بیرجند به کوههای بینالود در استان خراسان متصل میشود . قله این کوه با 2750 متر ارتفاع دومین قله بلند استان پس از تفتان در استان می باشد که دارای آب و هوای مطبوع و معتدلی می باشد.

کوه بیرک علاوه بر کاربردهای مهم و استراتژیک دارای طبیعتی بسیار زیبا و در خور توجه با گونه های فراوان درختان و گیاهان داروئی از قبیل ازگند، کلپوره ، گواتک ، مور ، طوتری ، آویشن و ... که در سال های پر آب بسیاری از مردم و اهالی منطقه جهت جمع آوری این گیاهان و سایر صمغ ها ی داروئی و همچنین قارچ های محلی به این منطقه می آیند، همچنین از کوه بیرک به لحاظ وجود گونه های جانوری از جمله یوز پلنگ، قوچ و بز کوهی ، گرگ ، کفتار و پرندگان نادر مانند کبک ع تیهو ة هوبره و .. یاد میشود.


وجود غارهای طبیعی با طول بیش از 100متر- وجود انواع معادن از قبیل آهن ، منیزیم، پنبه نسوز ،تالک و ...  نیز از دیگر مزایای این کوه عظیم  و شهرستان میباشد.

2-  ماهانی : دارای مناظر طبیعی زیبا  همراه با چشمه و سرسبزی، و دارای صخره های بلند جهت صخره نوردی ، فاصله تا مرکز شهر 15 کیلومتر میباشد در قسمت شمالی کوه بیرک واقع گردیده است مسیر دسترسی – جاده پیرچاه ، بالاتر از دکل صدا و سیما.

3-  گیشتک  : دارای چشم اندازهای طبیعی و دیدنی چشمه، دارای آبشارهای طبیعی مناسب  جهت کوهنوردی ، منظر سرسبز، جذاب  و زیبا . فاصله تا مرکز شهر 13 کیلومتر میباشد . مسیر دسترسی -  قسمت شمال موه بیرک کیلومتر 7 جاده سوران زابلی

4-  کلک و رزی : سبز و جذاب  دارای چشمه های زیبا و مناظر طبیعی و نخلستان های سرسبز فاصله تا مرکز شهر 25کیلومتر میباشد . مسیر دسترسی- جاده زابل یبه سر شهران دامنه جنوبی کوه بیرک مقابل روستای عزیز آباد.

5-  کاشکایی: دارای مناظر طبیعی و چشم اندازهای بدیع ، دارای صخره جهت کوهنوردی و نخلستان های زیبا و سرسبز فاصله تا مرکز شهر 30 کیلومتر. مسیر دسترسی- کیلومتر 30جاده  زابلی به ایرانشهر

6-  جنگل پدگان : دارای مناظر طبیعی و درختان سرسبز به طول بیش از 2 هکتار ، پارک طبیعی جنگلی در کلیه فصول سال – چشم اندازهای طبیعی سد رگنتک ، ماهیگیری ، شکار پرندگان و قایقرانی فاصله تا مرکز شهر 60 کیلومتر مسیر دسترسی پایین تر از روستای رگنتک

7-  سد ماشکید علیا: قایقرانی ، ماهیگیری ، دارای مناظر طبیعی بکر ، پیاده روی و کوهنوردی فاصله تا مرکز شهر 30 کیلومتر مسر دسترسی – پایین تر از روستای کهن کهور

8-  پٌل آباد: مزارع سبز گندم زاز ، نخلستان ، دارای آب زلال قنات و درختان انار ، انگور و انجیر فاصله تا مرکز شهر 3 کیلومتر مسیر دسترسی – جاده زابلی به قادرآباد.

9-     دره جُِدگ : دارای مناظر طبیعی و سرسبز و عمق تقریبی 800متر مسر دسترسی – شمال غربی روستای انجیرک

10- نخلستان زابلی :  شامل نخلستان های سرسبز و سر درختان خرمای سربه فلک کشیده  بهر آباد ، زابلی ، نوک آباد ، شاشکی و کهن شهر.

11- قلعه زابلی : قلعه حکمرانی زابلی ( مگس)که در مرکز شهرستان واقع گردیده و در فهرست آثار ملی به ثبت رسده است و قدمت ان بیش از 450 سال میرسد.

12- غارها:  یکی از غارها در غربی ترین قسمت کوه بیرک نرسیده به ایرندگان  با فاصله 25 کیلومتر از مرکز شهرستان واقع گردیده است و دیگری در کوه گر روستای مولتان با فاصله 3کیلومتر از روستای مذکور واقع گردیده است.

monem bevas

[ ۱۳٩٠/٦/٤ ] [ ۸:۱٩ ‎ب.ظ ] [ منعم بی وس ] [ نظرات () ]

          ((شاه جهان خان کرد زابلی  نماینده بلوچستان در مجلس موسسان))           

                     شاه جهان خان ملغب به شجاع نظام بود              

 

شاه جهان خان کرد فرزند پسند خان  فرزند جهانگیرخان فرزند میربایی خان(میر بایان) فرزند صاحب خان فرزند میرزاخان فرزند میرغلامشاه فرزند میر افضل کرد که جهت شکایت از بارک زهی ها به تهران سفر کرده بودند به همراه یکی از اهالی بلوچ زابل از طایفه گرگیج  به عضویت مجلس موسسان که سلسله قاجار را منحل کرد منصوب شدند.

 

علت شکایت وی از بارک زهی ها کشته شدن دو نفر از بستگانش به نام های 1 ـچراغ خان کرد                 2 ـشیرمحمدکرد  به دست برادر دوست محمد خان بنام نوشیروان(حاکم وقت سراوان)بوده است .

 

البته کرد ها و بارک زهی های سراوان با هم نسبت فا میلی دارند و علت درگیری آنها بر سر حکومت و گرفتن مالیات بوده است.

 

ایشان که حاکم مگس(می گس یا مزن گس به معنی خانه من یا خانه بزرگ)  سراوان (که پس از تصرف آن توسط سربازان دولتی که اکثراَ اهل زابل بودند به زابلی مشهور شد) از سوی                                   سردار دوست محمد خان بارک زهی تحت فشار قرار گرفتند و با توجه به ضعف اکراد بلوچستان در آن زمان به مرکز کشور شکایت بردند.

 

ضمنا شاه جهان خان مدت ها در زمان فتحعلی شاه یا مظفرالدین شاه قاجار در شهر کرمان از سوی سلسله قاجاریه دهنه دارو مشغول به کار  بوده است.

 

ایشان در نهایت در سال 1306 ه .ش که جهت شکایت مجدد در حال سفر به تهران بودند در شهر کرمان درگذشت و به خاک سپرده شد.

 

در سال 1307 ه.ش سردار دوست محمد خان بارک زهی (پس از فرار از قلعه ناصری ایرانشهر وپناه بردن به زرد کوه) دستگیر و به تهران منتقل شد ود آنجا تحت نظر بودند که پس ازقتل احدی از سرهنگان ارتش وفرار ناموفقش در تهران به دار آویخته ودر گذشت.

 

اسامی چند تن از فرزندان شاه جهان خان:

 

1ـمقصود خان

 

2ـمیرعازم

 

3ـملک اعظم

 

4ـحاجی اشرف

monem bevas

[ ۱۳٩٠/٦/٤ ] [ ۸:٠٩ ‎ب.ظ ] [ منعم بی وس ] [ نظرات () ]

هر قوم و ملتی در ایران و در هر کجای دنیا میان خود ضرب المثل های بخصوصی دارد که مجموعه ای از دنیای ضرب المثل های بلوچی را برای شما برگزیدم که امیدوارم کمال استفاده را از این ضرب المثل ها ببرید.

۱ـ کاڑگون مهتران دوست بَنت، نامرد و بَگا بَنت.

“خوبرویان با مردان شایستۀ خود هم پیمان می شوند”

مردان بی وجود  و بی کمال از حسد به جوش می آیند.

۲ـ مرد که جَنَ جی جیَ کنت، جن هم وتَ  بی بیَ کنت.

“مرد که قربان صدقه زنش می رود، زن هم باورش می شود و خودش را می گیرد”

*این مثل در بیان نکوهش توجه بیش از حد معمول و نیاز مردان و زنان است، که باورشان می شود که عزیز  و مورد توجه هستند و از انجام کارها خانه ابا می کنند و در رفتارشان با اهل خانه و خویشاوندان ناز و افاده می فروشند و تأکید بر این نکته که مردان در محبت به زنانشان حد اعتدال را رعایت کنند که باعث بدآموزی و تغییر رفتار در آنان نشود.

۳ـ مرد کِ کروسی سراپ کنَت، جن لیڑهی دُم شاپَ کنت.

“وقتی مرد مانند خروس حریص می شود. زن هم مانند شتر ماده دُم می جنباند”

*این مثال در بیان تأثیرگذاری اخلاق و رفتار زن و شوهر در یکدیگر است که برای در کنار هم ماندن خود را با خواسته ها و نیازهای هم تطبیق می دهند و سازگار می کنند، که اگر در اول ازدواج تفاوت هایی در شخصیت و رفتارشان وجود داشته باشد پس از مدتی در و تخته به هم جور می شود.

۴ـ مرد که پنتِ زالَ بیت، شلواری پُشت شال بیت.

“مردی که به حرف زنش باشد، پشت شلوارش وصله ناجور خواهد داشت.(انگشت نما و زبانزد می شود)”

*این مثل در بیان باور عامی است که با زنان مشورت بکنید و اما همیشه به نظرات آنان عمل نکنید و نکوهش وضعیت مردانی است که از خود اراده ای ندارند و از روی ضعف نفس یا ترس از آبرو و حفظ خانواده مجبور به تمکین و پذیریش ارادۀ زنانشان می شوند. که چون امکان دارد همیشه این تسلط زن بر تصمیم مرد درست و صحیح نباشد، در نهایت موجب بی آبرویی و شرمندگی مرد در طایفه و قبیله فراهم می شود.

۵ـ اودا روت جَن نیست ادا کیت جڑ نیست

“مرد که دنبال بچه شتر می دود، زنش از دستش فرار می کند. پیش زنش می آید، بچه شتر فرار می کند”

*این مثل در بیان حال مردانی است که زنان کم سن و سال می گیرند و این که زنان کم سن و سال را به شتر جوان رام نشد تشبیه کرده است که نه سواری می دهد نه بار می برد و این که زندگی با زن جوان صبر و بردباری می خواهد تا به امور زندگی آشنا شود و خانه داری را یاد بگیرد و همچنین در بیان حال مردی که زن جوان و شتر رام نشده دارد که این یکی را می گیرد دیگری از دستش فرار می کند و به گونه ای طنز و مزاح است درباره مردانی که زن جوان می گیرند و دچار گرفتاری می شوند.

۶ـ مرد وتی بیت و چُک دگه مردی، دل گُٹی مان سری گوردی.

“شوهر ازخودم باشد و بچه ای از زن دیگر داشته باشه، دل آدم می گوید، بر سرش  بزن”

*این مثل در بیان حسادت و بی تحملی نامادری به فرزندان شوهرش است.

۷ـ مرد بدل کنی میرین، بهت کجای کنی شومین

“شوهر شایسته ات را عوضی می کنی، بخت شومت را چه کار می کنی”

*این مثل از زبان زنانی گفته می شود که از زندگی با شوهرشان راضی نیستند و آن را نتیجه بد اقبالی و نگون بختی خود می دانند که اگر از شوهرم طلاق بگیرم با این بخت و اقبال شومی که من دارم، مسلم است شوهر بهتری گیرم نمی آید.

یا از زبان دیگران که او را نصیحت می کنند که تو گرچه از شوهرت راضی نیستی، اما اگر طلاق بگیری گرفتار شوهر بدتری می شوی که به وضعیت امروزت حسرت می خوری، از کجا معلوم شوهر بعدی شایسته تر و برازنده تر باشد.

۸ـ ماهونت که شاهونت.

“با بودن ماهو(زن) است که شاهو (مرد) به زندگیش می نازد”

*این مثل در بیان اهمیت و نقش زنان در موفقیت و خوشبختی مردان است، که مرد اگر زن شایسته و لایقی نداشته باشد خوشنام و آبرومند نمی شود.

۹ـ کهبگ بجن هر روچ، بانی پکن هزار روچ، انگ هما کنت وتی دلا.

“اگر زن بدرفتار را هر روز کتک بزنی و هزار روز زندانیش کنی، باز هم کار خودش را می کند”

*این مثل در بیان عادت و ملکه شدن بعضی از رفتارها در شخصیت انسان است که هر چند او را نصیحت و حتی تنبیه کنند، اصلاح پذیر نیست.

۱۰ـ لوگ په مردم و مردم په لوگ.

خانه با اهلش برازنده می شود و مردم با داشتن خانه

*این مثل در بیان ارزش و رونق خانه به احترام اهل خانه کار برد دارد و اگر پدر و مادر یا فرزندان که به احترام آنان خانه محل رفت و آمد خویشاوندان و مهمانان است، به دلیل فوت یا مسافرت یا جابجایی در آن خانه نباشند، خانه از رونق می افتد و در مقابل آدم هم اگر خانه ای سزاوار شخصیتش نداشته باشد و سرگردان و خانه به دوش شود و هر روز بر سفرۀ کسی بنشیند احترامش را از دست می دهد.

۱۱ـ گهار گپته، براتی سر بسته.

“خواهر زاییده است، برادر سر خودش را بسته است”

*این مثل در بیان حال کسانی است که بدون اینکه کاری انجام دهند، خود را شریک کار دیگران می دانند و فخر و افاده می فروشند و با سختی و زخمت و بیماری و اندوهی که دیگران تحمل می کنند، آنان دست از کار می کشند و بهانه جویی می کنند.

۱۲ـ کمبرین گوکا هیرملوٹ وکندوکین جن.

“خیر و خوبی را از گاو سیاه و سفید (ابلق) طلب مکن و از زن خنده رو”

۱۳ـ کهبگین زالَی نشانگ، کندگ و پیش کنزگنت، لنڈرین مردی نشانگ، گردگ و شیرازگنت، ریدگین پیشَّی نشانگ، ڈنڈگ و گوش کالگنت.

“نشان زن بدکاره خندیدنو جلو خزیدن است، مرد بی شرم گشتن و سوت زدن است. نشان پیش محکم از برگ هایش پیداست”

۱۴ـ وتیگی جن ببی، در آمدی مرد.

“زن خویش و فامیل باش و شوهر غریبه ها”

*این مثل بیان اینکه است که درمقابل نامهربانی و زیاده روی های اهل خانواده و خویشاوندان متواضع باش وتحمل کن، اما در مقابل غریبه های سخت و مقاوم باش و زیر بار زور نرو.

۱۵ـ شومین پس نرین کاریت و شومین جن جنین کاریت.

“گوسفند و بزم شوم نر می زاید و زن شوم دختر”

۱۶ـ سیاه په آمڑ و مزوانک رنگدار نبیت.

“زن سیاه چهره با مالیدن آمڑ و مسواک به دهانش (با آرایش و بَزَک) سفید نمی شود”

۱۷ـ چُکّی بَڈّنت گوانزگ چاریت.

“بچه را بغل کرده، گهواره را نگاه می کند”

*این مثل در بیان حال کسی است که از امکانات و فرصتهای موجود غافل است و حیران و سرگردان دنبال چاره می گردد و برای انجام کارها از کمک افراد دور و بر خودش غافل است.

۱۸ـ جی و جانی مکن، نانانی یَ دوکن.

قربان صدقه اش نرو، یک قرص نانش را دوتا کن.

*این مثل خطاب به مردی گفته می شود که برای محبت و دوستی نسبت به زنش به اظهار محبت ظاهری و زبان بازی بسنده می کند و از فراهم کردن امکانات آسایش امساک می کند و یا حاضر نیست برای آسایش و راحتی زنش بیشتر کارکند و درآمد بیشتری به خانه بیاورد.

۱۹ـ جن  و جنت، جن و جنجال

“یک زن بهشت است، یک زن غوغا”

*این مثل دربیان این است که زنان مثل هم نیستند. اگر زنی خوب و شایسته باشد، زندگی را برای شوهرش همچون بهشت آراسته و زیبا می کند و او را خوشبخت وسعادتمند می کند و در مقابل زنانی که بد قلق و ناسازگار هستند و شوهر را هر روز گرفتار درگیری و غوغا می کند و خانواده و خویشاوندان مرد را با او درگیر می کند و هر روز مشکلی برایش درست می کند و آسایش را از او می گیرد.

۲۰ـ چرپین دستَ هر کس وتی گیوار مُشیت

“مردی که دستش چرب شد (مالدار شد)، دست چرب خود را به فرق سر خویشاوندان بمالد بهتر است. (زن از بین خویشاوندان بگیرد)”

monem bevas

[ ۱۳٩٠/٦/٤ ] [ ۸:٠٢ ‎ب.ظ ] [ منعم بی وس ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ با هدف اشنایی بیشتر دوستان با شهرستان زابلی-کهن شهر ساخته شده است.از دوستان عزیز دعوت می شود انتقادات و پیشنهادات خود را از ما دریغ نکنن مدیر وبلاگ منعم بی وس
نويسندگان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب