|
مئی وشین ملک کهن شهر
پایگاه فرهنگی بلوچ...
|
[ ۱۳٩٠/٦/٢۸ ] [ ۱٠:۳٧ ب.ظ ] [ منعم بی وس ]
[ نظرات () ]
اقشار ، اقوام ، گروه های متعدد زبانی و فرهنگی ، اقلیت های مذهبی و غیر مذهبی ، گروه های متنوع جماعتی و … این ترکیب را شکل می دهند . بخش قابل توجهی از این موزاییک فرهنگی به گروه های قومی –آذری ها ، کردها ، لرها ، ترکمن ها ، طالش ها ، مازندرانی ها ، گیلک ها ، عرب ها و بالاخره بلوچ ها- اختصاص دارد . تفریبا در همه جای ایران می توان وجود این اقوام را مشاهده کرد . تمام گروه های قومی در عین حال که با حضورشان در کنار یکدیگر به حفظ وحدت و یکپارچگی عمومی جامعه مدد می رسانند در عین حال با برخورداری از ویژگی ها و نمادهای خاص فرهنگی شان چون تاریخ ، جغرافیای محل سکونت ، آداب و رسوم ، لباس ، خوراک ، موسیقی و زبان ، تنوع فرهنگی ایرانی را شکل داده و غنا می بخشند .
منبع:www.parpirar.org
ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/٦/۱٥ ] [ ۱٢:۱٤ ب.ظ ] [ منعم بی وس ]
[ نظرات () ]
بلوچی مئی وتی شهدین زباننت
[ ۱۳٩٠/٦/۱٤ ] [ ٩:۱۳ ب.ظ ] [ منعم بی وس ]
[ نظرات () ]
ریشه بلوچ monem bevas [ ۱۳٩٠/٦/۱٤ ] [ ۸:٢٩ ب.ظ ] [ منعم بی وس ]
[ نظرات () ]
در شاهنامه نیز به دفعات نام قوم بلوچ آمده است در ادامه تلاش خواهیم کرد به این موضوع بپردازیم . اولین بار در داستان سیاوش هنگامی که وی در کار جمع آوری لشکر برای جنگ با افراسیاب است از بلوچ ها یاد می شود : هم از پهلوی پارس و کوچ و بلوچ ز گیلان جنگی و دشت سروچ . همچنانکه از بیت مستفاد می شود در اینجا اشاره ای صریح به محل بلوچ ها نکرده است اگرچه در مصرع دوم می توان گیلان را به معنای سرزمین گیلان گرفت دشت سروچ چنانکه در برهان قاطع آمده است نام دشتی است در نواحی کرمان پس باز جای ابهام باقیست چراکه در مصرع دوم از گیلان و کرمان هردو یاد شده که جایگاه بلوچ ها هستند . در جایی دیگر در داستان کیخسرو هنگامی که پسرش قصد لشکرکشی بر ضد افراسیاب را دارد باز نام بلوچ در نامه ملی ایران ذکر شده است در این صفحه زیبای شاهنامه که فردوسی یک یک بزرگان سپاه ایران را بر می شمارد و از لشکر زیر نظر هریک سخن می گوید به پهلوانی به نام اشکش می رسد که بازور و دل بود و با عقل و هوش . در برهان قاطع آمده است که اشکش موسس سلسله اشکانیست . سپاه اشکش متشکل از قوم کوچ و بلوچ بوده است فردوسی در این باره می گوید : سپاهش زگردان کوچ و بلوچ سگالیده جنگ و بر آورده خوچ . لغت خوچ در برهان به چند معناست که مطابق این معانی بلوچ و خوچ کاملا هم معنا هستند و احتمالا فردوسی هم همین هم معنا بودن را در انتخاب لغت خوچ در نظر داشته است . فردوسی در توصیف سپاه کوچ و بلوچ چنین می گوید : کسی در جهان پشت ایشان ندید برهنه یک انگشت ایشان ندید . فردوسی پرچم سپاهیان بلوچ را چنین ترسیم میکند : درفشی بر آورده پیکر پلنگ همی از درفشش ببارید جنگ . در هر قسمت از شاهنامه که ذکر آن رفت قوم بلوچ از مقربان پادشاهان کیانی ایران بوده اند و اگرچه در هیچ یک از این دو قسمت از خاستگاه آنان سخنی نرفته ولی ادامه داستان نشان می دهد که فردوسی آنان را متعلق به مکران میدانسته است همچنانکه پیش از این در بخش " مکران در داستان کیخسرو " گفتیم کیخسرو با که سپاهی بزرگ که بخشی از آن را بلوچ ها به فرماندهی اشکش تشکیل می دادند به مکران رسیدند و در آنجا به نبرد پرداختند و مکران تحت نظارت اشکش قرار گرفت همچنانکه در پایان نامه شه بخش آمده اقامت بلوچ ها تحت فرماندهی اشکش در مکران شاید اولین آشنایی و اقامت آنها در بلوچستان باشد . دیگر اشاره فردوسی به بلوچ در دوره تاریخی شاهنامه است در شرح سلطنت خسرو انوشیروان (531-579 م ). خسرو در آغاز سلطنت سفری به نقاط مختلف ایران کرد ازجمله خراسان و گرگان و ساری و آمل. و پس از کشیدن دیوار "دربند " و سرکوب "الانان " به هندوستان رفت و چندی در آنجا ماند و در راه بازگشت از هندوستان خبر طغیان و کشتار مردم توسط بلوچ ها را شنید : به ره اندر آگاهی آمد به شاه که گشت از بلوچی جهانی تباه . در اینجاست که مستقیما از گیلان و رنج مردم انجا از دست بلوچ ها سخن می گوید : ز گیلان تباهی فزون است زین ز نفرین پراکنده شد آفرین . شاه غمگین شد و به همراهان گله کرد که "الانان " و "هندیان " سر به طاعت ما خم کرده اند اما با بلوچ ها که هموطنان مایند نتوانسته ایم بر آئیم :بسنده نباشیم با شهر خویش همی شیر جوییم پیچان ز میش . این بیت نشان میدهد که فردوسی از زبان انوشیروان بلوچ ها را قومی ایرانی می دانسته است . در ادامه فردوسی به ناامنی مرزهای شمالی ایران که بلوچ ها در آنجا ساکن بوده اند اشاره می کند : همان مرز تا بود با رنج بود ز بهر پراگندن گنج بود . و یاد آور می شود که با همه تلاش انوشیروان برای حمله به بلوچ ها نزدیکانش او را از این کار منع کرده و شکست اردشیر ساسانی (226م – 241 م ) در پیکار با بلوچ ها را به وی یاد آور شدند : ز کار بلوچ ارجمند اردشیر بکوشید با کاردانان پیر * نبد سودمند به افسون و رنگ نه از بند و ز رنج و پیکار و جنگ . خسرو انوشیروان از این سخنان خشمگین شد و با لشکری انبوه بر گرد مسکن بلوچان جمع آمد و منادی داد که همه زن و مرد و کودک و پیر بلوچ ها را از لب تیغ بگزرانید : که از کوچکه هرکه یابیید خرد وگر تیغ دارند مردان گرد * وگر انجمن باشد از اندکی نباید که یابد رهایی یکی . فردوسی قتل عام فجیع و وحشیانه انوشیروان را چنین به تصویر می کشد : از ایشان فراوان و اندک نماند زن و مرد جنگی و کودک نماند * سراسر به شمشیر بگذاشتند ستم کردن و رنج برداشتند* ببود ایمن از رنج شاه جهان بلوچی نماند آشکار و نهان . داستان بلوچ ها در دوره انوشیروان در شاهنامه فردوسی در اینجا تمام می شود . اینک سخنی از کریستین سن نقل می کنم وی گفته احتمالا بلوچ ها را به علت بنیه طبیعیشان و قوت بدنیشان بر کشاورزان ضعیف ایرانی در نواحی سرحد و مرزها برای مقابله با دشمنان استقرار داده اند . البته بعد از قتل عام بلوچ ها توسط انوشیروان بلوچ ها یه عنوان فرمانروایان منصوب شده در شمال به حیات خود ادامه داده اند و دلیل آن وجود نام بلوچ ها در مراسم استقبال از سفیر چین در دربار انوشیروان است : همه مرزبانان زرین کمر بلوچی و گیلی برزین سپر . این نمایش شگفت انگیز جلال و قدرت پادشاهی سفیران را حیرتزده کرد می بینیم که در این نمایش بلوچ ها نیز چون دیگر ایرانیان به آراستن سپاه شاه و هول انداختن در دل دشمنان کشور پرداخته اند . در ادامه با بررسی حمله اعراب به کرمان و وجود بلوچ ها در این منطقه به کوچ بلوچ ها از شمال به جنوب می پردازیم . monem bevas [ ۱۳٩٠/٦/٤ ] [ ۸:٤۱ ب.ظ ] [ منعم بی وس ]
[ نظرات () ]
جاذبه های گردشکری و اماکن تفریحی شهرستان زابلی 1- کوه بیرک : بلند ترین نقطه این شهرستان ، رشته کوه بیرک(beark ) است که از مرکز زابلی شروع و پس از گذشتن از شهرستان خاش و اتصال به کوههای تفتان ، زاهدان و بیرجند به کوههای بینالود در استان خراسان متصل میشود . قله این کوه با 2750 متر ارتفاع دومین قله بلند استان پس از تفتان در استان می باشد که دارای آب و هوای مطبوع و معتدلی می باشد. کوه بیرک علاوه بر کاربردهای مهم و استراتژیک دارای طبیعتی بسیار زیبا و در خور توجه با گونه های فراوان درختان و گیاهان داروئی از قبیل ازگند، کلپوره ، گواتک ، مور ، طوتری ، آویشن و ... که در سال های پر آب بسیاری از مردم و اهالی منطقه جهت جمع آوری این گیاهان و سایر صمغ ها ی داروئی و همچنین قارچ های محلی به این منطقه می آیند، همچنین از کوه بیرک به لحاظ وجود گونه های جانوری از جمله یوز پلنگ، قوچ و بز کوهی ، گرگ ، کفتار و پرندگان نادر مانند کبک ع تیهو ة هوبره و .. یاد میشود.
2- ماهانی : دارای مناظر طبیعی زیبا همراه با چشمه و سرسبزی، و دارای صخره های بلند جهت صخره نوردی ، فاصله تا مرکز شهر 15 کیلومتر میباشد در قسمت شمالی کوه بیرک واقع گردیده است مسیر دسترسی – جاده پیرچاه ، بالاتر از دکل صدا و سیما. 3- گیشتک : دارای چشم اندازهای طبیعی و دیدنی چشمه، دارای آبشارهای طبیعی مناسب جهت کوهنوردی ، منظر سرسبز، جذاب و زیبا . فاصله تا مرکز شهر 13 کیلومتر میباشد . مسیر دسترسی - قسمت شمال موه بیرک کیلومتر 7 جاده سوران زابلی 4- کلک و رزی : سبز و جذاب دارای چشمه های زیبا و مناظر طبیعی و نخلستان های سرسبز فاصله تا مرکز شهر 25کیلومتر میباشد . مسیر دسترسی- جاده زابل یبه سر شهران دامنه جنوبی کوه بیرک مقابل روستای عزیز آباد. 5- کاشکایی: دارای مناظر طبیعی و چشم اندازهای بدیع ، دارای صخره جهت کوهنوردی و نخلستان های زیبا و سرسبز فاصله تا مرکز شهر 30 کیلومتر. مسیر دسترسی- کیلومتر 30جاده زابلی به ایرانشهر 6- جنگل پدگان : دارای مناظر طبیعی و درختان سرسبز به طول بیش از 2 هکتار ، پارک طبیعی جنگلی در کلیه فصول سال – چشم اندازهای طبیعی سد رگنتک ، ماهیگیری ، شکار پرندگان و قایقرانی فاصله تا مرکز شهر 60 کیلومتر مسیر دسترسی پایین تر از روستای رگنتک 7- سد ماشکید علیا: قایقرانی ، ماهیگیری ، دارای مناظر طبیعی بکر ، پیاده روی و کوهنوردی فاصله تا مرکز شهر 30 کیلومتر مسر دسترسی – پایین تر از روستای کهن کهور 8- پٌل آباد: مزارع سبز گندم زاز ، نخلستان ، دارای آب زلال قنات و درختان انار ، انگور و انجیر فاصله تا مرکز شهر 3 کیلومتر مسیر دسترسی – جاده زابلی به قادرآباد. 9- دره جُِدگ : دارای مناظر طبیعی و سرسبز و عمق تقریبی 800متر مسر دسترسی – شمال غربی روستای انجیرک 10- نخلستان زابلی : شامل نخلستان های سرسبز و سر درختان خرمای سربه فلک کشیده بهر آباد ، زابلی ، نوک آباد ، شاشکی و کهن شهر. 11- قلعه زابلی : قلعه حکمرانی زابلی ( مگس)که در مرکز شهرستان واقع گردیده و در فهرست آثار ملی به ثبت رسده است و قدمت ان بیش از 450 سال میرسد. 12- غارها: یکی از غارها در غربی ترین قسمت کوه بیرک نرسیده به ایرندگان با فاصله 25 کیلومتر از مرکز شهرستان واقع گردیده است و دیگری در کوه گر روستای مولتان با فاصله 3کیلومتر از روستای مذکور واقع گردیده است. monem bevas [ ۱۳٩٠/٦/٤ ] [ ۸:۱٩ ب.ظ ] [ منعم بی وس ]
[ نظرات () ]
((شاه جهان خان کرد زابلی نماینده بلوچستان در مجلس موسسان)) شاه جهان خان ملغب به شجاع نظام بود
شاه جهان خان کرد فرزند پسند خان فرزند جهانگیرخان فرزند میربایی خان(میر بایان) فرزند صاحب خان فرزند میرزاخان فرزند میرغلامشاه فرزند میر افضل کرد که جهت شکایت از بارک زهی ها به تهران سفر کرده بودند به همراه یکی از اهالی بلوچ زابل از طایفه گرگیج به عضویت مجلس موسسان که سلسله قاجار را منحل کرد منصوب شدند.
علت شکایت وی از بارک زهی ها کشته شدن دو نفر از بستگانش به نام های 1 ـچراغ خان کرد 2 ـشیرمحمدکرد به دست برادر دوست محمد خان بنام نوشیروان(حاکم وقت سراوان)بوده است .
البته کرد ها و بارک زهی های سراوان با هم نسبت فا میلی دارند و علت درگیری آنها بر سر حکومت و گرفتن مالیات بوده است.
ایشان که حاکم مگس(می گس یا مزن گس به معنی خانه من یا خانه بزرگ) سراوان (که پس از تصرف آن توسط سربازان دولتی که اکثراَ اهل زابل بودند به زابلی مشهور شد) از سوی سردار دوست محمد خان بارک زهی تحت فشار قرار گرفتند و با توجه به ضعف اکراد بلوچستان در آن زمان به مرکز کشور شکایت بردند.
ضمنا شاه جهان خان مدت ها در زمان فتحعلی شاه یا مظفرالدین شاه قاجار در شهر کرمان از سوی سلسله قاجاریه دهنه دارو مشغول به کار بوده است.
ایشان در نهایت در سال 1306 ه .ش که جهت شکایت مجدد در حال سفر به تهران بودند در شهر کرمان درگذشت و به خاک سپرده شد.
در سال 1307 ه.ش سردار دوست محمد خان بارک زهی (پس از فرار از قلعه ناصری ایرانشهر وپناه بردن به زرد کوه) دستگیر و به تهران منتقل شد ود آنجا تحت نظر بودند که پس ازقتل احدی از سرهنگان ارتش وفرار ناموفقش در تهران به دار آویخته ودر گذشت.
اسامی چند تن از فرزندان شاه جهان خان:
1ـمقصود خان
2ـمیرعازم
3ـملک اعظم
4ـحاجی اشرف monem bevas [ ۱۳٩٠/٦/٤ ] [ ۸:٠٩ ب.ظ ] [ منعم بی وس ]
[ نظرات () ]
هر قوم و ملتی در ایران و در هر کجای دنیا میان خود ضرب المثل های بخصوصی دارد که مجموعه ای از دنیای ضرب المثل های بلوچی را برای شما برگزیدم که امیدوارم کمال استفاده را از این ضرب المثل ها ببرید. ۱ـ کاڑگون مهتران دوست بَنت، نامرد و بَگا بَنت. “خوبرویان با مردان شایستۀ خود هم پیمان می شوند” مردان بی وجود و بی کمال از حسد به جوش می آیند. ۲ـ مرد که جَنَ جی جیَ کنت، جن هم وتَ بی بیَ کنت. “مرد که قربان صدقه زنش می رود، زن هم باورش می شود و خودش را می گیرد” *این مثل در بیان نکوهش توجه بیش از حد معمول و نیاز مردان و زنان است، که باورشان می شود که عزیز و مورد توجه هستند و از انجام کارها خانه ابا می کنند و در رفتارشان با اهل خانه و خویشاوندان ناز و افاده می فروشند و تأکید بر این نکته که مردان در محبت به زنانشان حد اعتدال را رعایت کنند که باعث بدآموزی و تغییر رفتار در آنان نشود. ۳ـ مرد کِ کروسی سراپ کنَت، جن لیڑهی دُم شاپَ کنت. “وقتی مرد مانند خروس حریص می شود. زن هم مانند شتر ماده دُم می جنباند” *این مثال در بیان تأثیرگذاری اخلاق و رفتار زن و شوهر در یکدیگر است که برای در کنار هم ماندن خود را با خواسته ها و نیازهای هم تطبیق می دهند و سازگار می کنند، که اگر در اول ازدواج تفاوت هایی در شخصیت و رفتارشان وجود داشته باشد پس از مدتی در و تخته به هم جور می شود. ۴ـ مرد که پنتِ زالَ بیت، شلواری پُشت شال بیت. “مردی که به حرف زنش باشد، پشت شلوارش وصله ناجور خواهد داشت.(انگشت نما و زبانزد می شود)” *این مثل در بیان باور عامی است که با زنان مشورت بکنید و اما همیشه به نظرات آنان عمل نکنید و نکوهش وضعیت مردانی است که از خود اراده ای ندارند و از روی ضعف نفس یا ترس از آبرو و حفظ خانواده مجبور به تمکین و پذیریش ارادۀ زنانشان می شوند. که چون امکان دارد همیشه این تسلط زن بر تصمیم مرد درست و صحیح نباشد، در نهایت موجب بی آبرویی و شرمندگی مرد در طایفه و قبیله فراهم می شود. ۵ـ اودا روت جَن نیست ادا کیت جڑ نیست “مرد که دنبال بچه شتر می دود، زنش از دستش فرار می کند. پیش زنش می آید، بچه شتر فرار می کند” *این مثل در بیان حال مردانی است که زنان کم سن و سال می گیرند و این که زنان کم سن و سال را به شتر جوان رام نشد تشبیه کرده است که نه سواری می دهد نه بار می برد و این که زندگی با زن جوان صبر و بردباری می خواهد تا به امور زندگی آشنا شود و خانه داری را یاد بگیرد و همچنین در بیان حال مردی که زن جوان و شتر رام نشده دارد که این یکی را می گیرد دیگری از دستش فرار می کند و به گونه ای طنز و مزاح است درباره مردانی که زن جوان می گیرند و دچار گرفتاری می شوند. ۶ـ مرد وتی بیت و چُک دگه مردی، دل گُٹی مان سری گوردی. “شوهر ازخودم باشد و بچه ای از زن دیگر داشته باشه، دل آدم می گوید، بر سرش بزن” *این مثل در بیان حسادت و بی تحملی نامادری به فرزندان شوهرش است. ۷ـ مرد بدل کنی میرین، بهت کجای کنی شومین “شوهر شایسته ات را عوضی می کنی، بخت شومت را چه کار می کنی” *این مثل از زبان زنانی گفته می شود که از زندگی با شوهرشان راضی نیستند و آن را نتیجه بد اقبالی و نگون بختی خود می دانند که اگر از شوهرم طلاق بگیرم با این بخت و اقبال شومی که من دارم، مسلم است شوهر بهتری گیرم نمی آید. یا از زبان دیگران که او را نصیحت می کنند که تو گرچه از شوهرت راضی نیستی، اما اگر طلاق بگیری گرفتار شوهر بدتری می شوی که به وضعیت امروزت حسرت می خوری، از کجا معلوم شوهر بعدی شایسته تر و برازنده تر باشد. ۸ـ ماهونت که شاهونت. “با بودن ماهو(زن) است که شاهو (مرد) به زندگیش می نازد” *این مثل در بیان اهمیت و نقش زنان در موفقیت و خوشبختی مردان است، که مرد اگر زن شایسته و لایقی نداشته باشد خوشنام و آبرومند نمی شود. ۹ـ کهبگ بجن هر روچ، بانی پکن هزار روچ، انگ هما کنت وتی دلا. “اگر زن بدرفتار را هر روز کتک بزنی و هزار روز زندانیش کنی، باز هم کار خودش را می کند” *این مثل در بیان عادت و ملکه شدن بعضی از رفتارها در شخصیت انسان است که هر چند او را نصیحت و حتی تنبیه کنند، اصلاح پذیر نیست. ۱۰ـ لوگ په مردم و مردم په لوگ. خانه با اهلش برازنده می شود و مردم با داشتن خانه *این مثل در بیان ارزش و رونق خانه به احترام اهل خانه کار برد دارد و اگر پدر و مادر یا فرزندان که به احترام آنان خانه محل رفت و آمد خویشاوندان و مهمانان است، به دلیل فوت یا مسافرت یا جابجایی در آن خانه نباشند، خانه از رونق می افتد و در مقابل آدم هم اگر خانه ای سزاوار شخصیتش نداشته باشد و سرگردان و خانه به دوش شود و هر روز بر سفرۀ کسی بنشیند احترامش را از دست می دهد. ۱۱ـ گهار گپته، براتی سر بسته. “خواهر زاییده است، برادر سر خودش را بسته است” *این مثل در بیان حال کسانی است که بدون اینکه کاری انجام دهند، خود را شریک کار دیگران می دانند و فخر و افاده می فروشند و با سختی و زخمت و بیماری و اندوهی که دیگران تحمل می کنند، آنان دست از کار می کشند و بهانه جویی می کنند. ۱۲ـ کمبرین گوکا هیرملوٹ وکندوکین جن. “خیر و خوبی را از گاو سیاه و سفید (ابلق) طلب مکن و از زن خنده رو” ۱۳ـ کهبگین زالَی نشانگ، کندگ و پیش کنزگنت، لنڈرین مردی نشانگ، گردگ و شیرازگنت، ریدگین پیشَّی نشانگ، ڈنڈگ و گوش کالگنت. “نشان زن بدکاره خندیدنو جلو خزیدن است، مرد بی شرم گشتن و سوت زدن است. نشان پیش محکم از برگ هایش پیداست” ۱۴ـ وتیگی جن ببی، در آمدی مرد. “زن خویش و فامیل باش و شوهر غریبه ها” *این مثل بیان اینکه است که درمقابل نامهربانی و زیاده روی های اهل خانواده و خویشاوندان متواضع باش وتحمل کن، اما در مقابل غریبه های سخت و مقاوم باش و زیر بار زور نرو. ۱۵ـ شومین پس نرین کاریت و شومین جن جنین کاریت. “گوسفند و بزم شوم نر می زاید و زن شوم دختر” ۱۶ـ سیاه په آمڑ و مزوانک رنگدار نبیت. “زن سیاه چهره با مالیدن آمڑ و مسواک به دهانش (با آرایش و بَزَک) سفید نمی شود” ۱۷ـ چُکّی بَڈّنت گوانزگ چاریت. “بچه را بغل کرده، گهواره را نگاه می کند” *این مثل در بیان حال کسی است که از امکانات و فرصتهای موجود غافل است و حیران و سرگردان دنبال چاره می گردد و برای انجام کارها از کمک افراد دور و بر خودش غافل است. ۱۸ـ جی و جانی مکن، نانانی یَ دوکن. قربان صدقه اش نرو، یک قرص نانش را دوتا کن. *این مثل خطاب به مردی گفته می شود که برای محبت و دوستی نسبت به زنش به اظهار محبت ظاهری و زبان بازی بسنده می کند و از فراهم کردن امکانات آسایش امساک می کند و یا حاضر نیست برای آسایش و راحتی زنش بیشتر کارکند و درآمد بیشتری به خانه بیاورد. ۱۹ـ جن و جنت، جن و جنجال “یک زن بهشت است، یک زن غوغا” *این مثل دربیان این است که زنان مثل هم نیستند. اگر زنی خوب و شایسته باشد، زندگی را برای شوهرش همچون بهشت آراسته و زیبا می کند و او را خوشبخت وسعادتمند می کند و در مقابل زنانی که بد قلق و ناسازگار هستند و شوهر را هر روز گرفتار درگیری و غوغا می کند و خانواده و خویشاوندان مرد را با او درگیر می کند و هر روز مشکلی برایش درست می کند و آسایش را از او می گیرد. ۲۰ـ چرپین دستَ هر کس وتی گیوار مُشیت “مردی که دستش چرب شد (مالدار شد)، دست چرب خود را به فرق سر خویشاوندان بمالد بهتر است. (زن از بین خویشاوندان بگیرد)” monem bevas [ ۱۳٩٠/٦/٤ ] [ ۸:٠٢ ب.ظ ] [ منعم بی وس ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |